رمان تهیونگ

نام رمان :اتاق شماری 7

نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن

[ROO Number seven]

(پارت بیست یک)

___________________________

زود سرمو انداختم پایین که یهو دستی روی رون پام حس کردم نگاهی به پاهام کردم که دستای تهیونگ دیدم سرمو بالا آوردم تهیونگ داشت بهم نگاه می‌کرد

"+چیکار میکنی دستتو بردار

تهیونگ دستشو محکم تر روی رون پام می‌کشید

" +آخ نکن دردم گرفت

تهیونگ نزدیکم شد و اومد سمت گوشم آروم داخل گوشم زمزمه کرد

"_بیبی اگه میخوای درد نکشی ساکت شو

با حرفش با تعجب بهش نگاه کردم
منظورش از این حرف چی بود

" +تهیونگ منظورت چیه..
"+ولم کن.

تهیونگ پاهام محکم فشار داد و سرشو داخل گردنم کرد مک میزد
سرمو میچرخوندم تا ولم کنه که یهو گاز محکمی از گردنم گرفت داد بلندی کشیدم

"+آخ....
" +تهیونگ ولم کنننن..

تهیونگ اصلا انگار نمی شنید و کار خودشو ادامه می‌داد


"ویو چند دقیقه بعد "

همین جوری درحال تقلا کردم بودم که تهیونگ سرشو از گردم در آورد نگاهی خمار بهم کرد صورتشو نزدیک صورتم کرد لبامو بهم نزدیک بود که یهو لباشو محکم گذاشت روی لبام از تعجب چشمام باز مونده بود مک های خفیفی میزد

با مشت به سینش کوبیدم و سرمو تکون میدادم تا جدا شه ولی... هیچی

دیگه نفس کم آورده بودم محکم تر به سینیه تهیونگ میزدم که یهو جدا شد

"+.... چته... ولم..... کن

" _... بیبی لبات مزه ای توت فرنگی میده خیلی خوشمزه ست

"+چی میگی... ها؟
" +چی از جونم میخوای

"_هوم... باز یکم فکر کنم
" _آها میدونی چی میخوام

چقدر پروه چیزی هم میخواد
با قیافه حرصی گفتم

"+چی..؟

تهیونگ نزدیکتر شد با صدای خمار بم گفت

" _تو رو...

از حرفش جا خوردم مگه این نمیخواد ازدواج کنه منو میخواد چیکار

"+منو..؟

" _آره

زود تهیونگ هل دارم و از روی مبل بلد شدم و با سرعت رفتم سمت اتاقم

در اتاق باز کردم محکم بستم نفس نفس میزنم

"+این پسره چی میگی
"+دیوونه هست من مطمئنم مشکل داره
"+هوف پسره دیوونه

آروم روی تخت نشستم و به پنجره نگاه کردم

__________________________

شنیدم خیلی ها منتظر این پارت بودن من که میدونم برای چی🤭😼😂
دیدگاه ها (۵)

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

لباس ا/ت داخل پارت 20✨

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

چند پارتی

رمان تهیونگ

چند پارتی

چند پارتی

{[وقتی به بچت حسودی میکنه]}

چند پارتی

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط