چند پارتی

[وقتی تهیونگ سادیسم داره و تورو می دزده]

_________________________

انگار حرفی که بهش زده بودم بهش انگیزه داد

"_هوم پس دوستت بهت یاد داده

" +آره

بعد حرفم اومد نزدیکم چسبیده بودم به پیانو کمرمو گرفت منو چسبوند به خودش سرشو کرد داخل گودی گردنم و چند بار نفس کشیدن

"+تهیونگ چیکار میکنی ولم کن

تهیونگ هیچ حرفی نمیزد سرشو از گودی گردنم در آورد و به لبام نگاه کرد لباشو آورد نزدیک لبام میتونستم لباشو حس کنم که یهو لباش کوبونده شد به لبام و مک میزد (چقدر داخل دوتا دونه جمله لب بود😂)

چشمای تهیونگ بسته بود و با ولرم داشت لبامو میخورد(استغفرالله)
منم با چشمای باز بهش خیره شده بودم نمیدونم چطوری شده بود نه همرایی میکردم نه میخواستم ازش جدا بشم فقط مات مونده بودم که تهیونگ از لب پایینم گاز گرفت که باعث شد داد بزنم اما دادم داخل دهن تهیونگ خفه شد تهیونگ زبمونشو وارد دهنم کرد و با زبونم بازی می‌کرد

ویو چند دقیقه بعد

بالاخره تهیونگ ازم جدا شد دو تامون چشمامو باز بود و به هم خیره شده بودیم

"_لبات مزه ای توت فرنگی میدن

با حرفش یکی زدم به بازوش و سرمو انداختم پایین

" +چرا بوسی...

از خجایت نمیتونستم بقیه جملمو بگم
تهیونگ داشت خنده می‌کرد با دستاش چونمو گرفت و سرمو آورد بالا

"_چیه خجالت میکشی

سعی کردم محکم خودمو جلوه بدم

" +چرا منو بوسیدی

"_چون دلم خواست
"_تو مال منی فهمیدی هرکاری دلم بخواد میتونم باهات بکونم

" +زهی خیال باطل

"_عه

" +ار.....

هنوز حرفم تموم نشده بود که دوباره لباشو کوبوند به لبام این بار چشماش باز بود دستشو یه کمرم می‌کشید با مشت یه سینه میزدم تا ازم جدا بشه ولی فایده ای نداشت لبامو گاز می‌گرفت که یهو بغلم کرد.......

_____________________

✨دیگه کافیتونه بقیشو دیگه ببینم کی میزارم 😂☘️
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی

چند پارتی

چند پارتی

چند پارتی

رمان تهیونگ

چند پارتی

رمان تهیونگ

{[وقتی به بچت حسودی میکنه]}

رمان تهیونگ

چند پارتی

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط