رمان تهیونگ
نام رمان :اتاق شماری 7
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت بیست دوم)
___________________________
آروم روی تخت نشستم و به پنجره خیره شدم که یهو در اتاق باز شد سرمو طرف در کردم و با اجوما مواجه شدم
~دخترم بیا پایین ناهار حاضر
از روی تخت بلد شدم و سرمو تکون دادم
همرایی اجوما رفتم طبقه پایین رفتم سمت میز چند تا اجوما دیگه در حال چیدن میز بودن
چرا یک عالمه غذا درست کردم اونم فقط برای دونفر
رفتم و روی یکی از صندلی ها نشستم دقیقا روبه روی تهیونگ میز چیدن منم شروع کردم به خوردن غذا که یهو صدای یکی اومد
"_دخترم منتظر منم میموندی بد نبود
سرمو آوردم بالا که با تهیونگ واجه شدم ولی تنها نبود شیش تا پسر دیگه هم کنارش بودن زود از روی صندلی بلد شدم و تعظیم کردم
یکیشون رو میشناختم جیمین بود ولی بقیشو نه
"+سلام
جیمین :سلام ا/ت
نامجون:تو دختر تهیونگی
"+بله
نامجون :خوشبختم
"+،همچنین
خلاصه با همیه دوستایی تهیونگ آشنا شدم همون در حال خوردن غذا بودین البته باهم حرفم میزدیم
همین جوری که داشتم غذا میخوردم با شوگا هم حرف میزنم
که یهو صدای تهیونگ اومد.
"_ا/ت
سرمو بالا آوردم و به تهیونگ نگاه کردم
"+بله
"_ساکت شو و غذا تو بخور
ایش چه آدم بی خودی دارم حرف میزنم میگه خفه شو
چیزی نگفتم و از روی صندلی بلد شدم
" +ممنون بابت غذا
"_بشین غذاتو تا آخر بود
" +سیر شدم ممنون
بعد حرفم از رفتم سمت پله ها که یهو صدای سگی اومد.....
________________________
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت بیست دوم)
___________________________
آروم روی تخت نشستم و به پنجره خیره شدم که یهو در اتاق باز شد سرمو طرف در کردم و با اجوما مواجه شدم
~دخترم بیا پایین ناهار حاضر
از روی تخت بلد شدم و سرمو تکون دادم
همرایی اجوما رفتم طبقه پایین رفتم سمت میز چند تا اجوما دیگه در حال چیدن میز بودن
چرا یک عالمه غذا درست کردم اونم فقط برای دونفر
رفتم و روی یکی از صندلی ها نشستم دقیقا روبه روی تهیونگ میز چیدن منم شروع کردم به خوردن غذا که یهو صدای یکی اومد
"_دخترم منتظر منم میموندی بد نبود
سرمو آوردم بالا که با تهیونگ واجه شدم ولی تنها نبود شیش تا پسر دیگه هم کنارش بودن زود از روی صندلی بلد شدم و تعظیم کردم
یکیشون رو میشناختم جیمین بود ولی بقیشو نه
"+سلام
جیمین :سلام ا/ت
نامجون:تو دختر تهیونگی
"+بله
نامجون :خوشبختم
"+،همچنین
خلاصه با همیه دوستایی تهیونگ آشنا شدم همون در حال خوردن غذا بودین البته باهم حرفم میزدیم
همین جوری که داشتم غذا میخوردم با شوگا هم حرف میزنم
که یهو صدای تهیونگ اومد.
"_ا/ت
سرمو بالا آوردم و به تهیونگ نگاه کردم
"+بله
"_ساکت شو و غذا تو بخور
ایش چه آدم بی خودی دارم حرف میزنم میگه خفه شو
چیزی نگفتم و از روی صندلی بلد شدم
" +ممنون بابت غذا
"_بشین غذاتو تا آخر بود
" +سیر شدم ممنون
بعد حرفم از رفتم سمت پله ها که یهو صدای سگی اومد.....
________________________
- ۴.۱k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط