رمان تهیونگ
نام رمان :اتاق شماری 7
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت بیست سوم)
_____________________________
بعد حرفم از روی مبل صندلی بلد شدم و رفتم سمت پله که یهو سگی اومد جلوم و پارس کرد زود رفتم کنار تهیونگ وایسادم
"+تهیونگ... سگ
که یهو جونگکوک زد زیر خنده
جونگکوک :من نمیدونستم از سگ میترسی وگرنه نمی آوردمش
سگه اومد نزدیکم تهیونگ از روی صندلی بلد شد و سگ بغل کرد
" _ا/ت این بم کاری باهات نداره
زود فاصله گرفتم از تهیونگ و رفتم سمت یک قسمت میز
"+تورو خدا تهیونگ نگاهش دار وقتی رفتم داخل اتاقم دیگه ولش کن باشه
با حرفم همه بچه ها خندیدن تهیونگ نزدیکم شد
"+نیا نزدیک تروخدا
" _دخترم نترس این کاریت نداره بیا بغلش کن
"+نه نه نمیخوام.. فقط برو عقب
تهیونگ یکم عقب رفت و بم رو گذاشت روی زمین بم. با سرعت اومد سمتم و خودشو انداخت جلوی پاهام و پاهامو بغل کرد
محکم چشمامو بستم و دستامو جلوی صورتم گذاشتم
" +جونگکوک توروخدا بیا برش دار
"+یکی بیاد برش داره میترسم.. (یکم داد)
وقتی دیدم کسی نیومد بم از کنار پاهام برداره آروم دستامو از جلوی صورتم برداشتم و. چشمامو باز کردم و. به پایین نگاه کردم
بم خیلی کیوت کنار پام بود و پامو بغل کردم بود اروم خم. شدم و نگاهی بهش کردم و دستامو روی سرش کشیدم
"+چقدر نرمی
" +جونگکوک.... میشه بغلش کنم
جونگکوک:اگه نمی ترسی نه
نفس عمیقی کشیدم و آروم بغلش کردم خیلی شیرین بود
"+وای خدا چقدر کیوتی تو
بم خودشو چسبوند بهم و سرشو گذاشت روی سینم
" +خب جونگکوک بم واسه من... ممنون
بعد حرفم بدون اینکه منتظر حرف کسی بودنم بم محکم تر بغل کردم و. رفتم سمت اتاقم
____________________
ببخشید دیر شد ملکه هام 💞
فردا میریم مدرسههههههه نههههههه🔪
عرررررر
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت بیست سوم)
_____________________________
بعد حرفم از روی مبل صندلی بلد شدم و رفتم سمت پله که یهو سگی اومد جلوم و پارس کرد زود رفتم کنار تهیونگ وایسادم
"+تهیونگ... سگ
که یهو جونگکوک زد زیر خنده
جونگکوک :من نمیدونستم از سگ میترسی وگرنه نمی آوردمش
سگه اومد نزدیکم تهیونگ از روی صندلی بلد شد و سگ بغل کرد
" _ا/ت این بم کاری باهات نداره
زود فاصله گرفتم از تهیونگ و رفتم سمت یک قسمت میز
"+تورو خدا تهیونگ نگاهش دار وقتی رفتم داخل اتاقم دیگه ولش کن باشه
با حرفم همه بچه ها خندیدن تهیونگ نزدیکم شد
"+نیا نزدیک تروخدا
" _دخترم نترس این کاریت نداره بیا بغلش کن
"+نه نه نمیخوام.. فقط برو عقب
تهیونگ یکم عقب رفت و بم رو گذاشت روی زمین بم. با سرعت اومد سمتم و خودشو انداخت جلوی پاهام و پاهامو بغل کرد
محکم چشمامو بستم و دستامو جلوی صورتم گذاشتم
" +جونگکوک توروخدا بیا برش دار
"+یکی بیاد برش داره میترسم.. (یکم داد)
وقتی دیدم کسی نیومد بم از کنار پاهام برداره آروم دستامو از جلوی صورتم برداشتم و. چشمامو باز کردم و. به پایین نگاه کردم
بم خیلی کیوت کنار پام بود و پامو بغل کردم بود اروم خم. شدم و نگاهی بهش کردم و دستامو روی سرش کشیدم
"+چقدر نرمی
" +جونگکوک.... میشه بغلش کنم
جونگکوک:اگه نمی ترسی نه
نفس عمیقی کشیدم و آروم بغلش کردم خیلی شیرین بود
"+وای خدا چقدر کیوتی تو
بم خودشو چسبوند بهم و سرشو گذاشت روی سینم
" +خب جونگکوک بم واسه من... ممنون
بعد حرفم بدون اینکه منتظر حرف کسی بودنم بم محکم تر بغل کردم و. رفتم سمت اتاقم
____________________
ببخشید دیر شد ملکه هام 💞
فردا میریم مدرسههههههه نههههههه🔪
عرررررر
- ۳.۵k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط