{[وقتی به بچت حسودی میکنه]}

<< پارت اول >>


صبح با نور خورشید چشمامو باز کردم چشمام نیمه باز بود به دور اطراف نگاه کردم چشمام خورد به تهیونگ مثل بچه ها کوچولو خوابیده بود درست مثل جیهون دستشو دور کمرم حلقه کرده بود آروم دستمو بردم بالا تا دست های تهیونگ رو از روی کمرم بردارم و برم پیش جیهون که یهو تهیونگ دستشو محکم تر کرد دور کمرم که فهمیدم از خواب بلد شده آروم بوسه‌ ریزی روی لباش دادم و جدا شدم

"+صبح بخیر

تهیونگ آروم چشمای قهوی ایشو باز کرد

" :صبح بخیر.... بیبی

با شنیدن حرفت لبخندی زدم و بدنمو تکون داد تا بلد بشم که تهیونگ خودشو بیشتر بهم چسبوند و لباشو گذاشت روی لبام و مک های خفیفی میزد منم همرایی کردم یهو بلد شد و روم خیمه شد چند ثانیه نگام کرد و چشماشو داد به لبام و نزدیک شود لباشو کوبوند به لبام که یهو
جیهون با چشمای خواب‌آلود در وادر اتاق شد اونم مثل تهیونگ عادت داره بدون لباس بخوام فقط یک شلوارک تنش بود اومد نزدیک تخت و پرید بغلم و سرشو گذاشت روی سینم

"*صبح بخیر مامانی(بچه گونه و خواب آلود)

" +صبح بخیر پسرکم خوب خوابیدی

*هوم..... صبح بخیر بابا

"_صبح بخیر جیهون (لحن حرصی) بیا بغلم

فهمیدم تهیونگ حسودی کرده که جیهون بغلمه

" *نه میخوام بغل مامان باشم

تهیونگ از روی تخت بلد شد نگاهی حسادتی به جیهون کرد بعد صورتشو داد به من چهرش دقیقا مثل بچه هایی بود که داشت حسودی می‌کرد اومد اومد نزدیک و دستاشو برد زیر بغل جیهون تا بغلش کنه ولی جیهون دستاشو محکم دور گردنم کرد

"_ :جیهون میگم بیا بغلم

" *نمیام(لحن لوس)

"+ته ته ول کن خوب میخواد بغل من باشه

که تهیونگ روش کرد طرف من گفت........

________________________

اومدوارم بتونم فیک های خوبی براتون بنویسم حمایت یادتون نره ممنون
پارت اولو آپلود کردم ☘️💞💜
دیدگاه ها (۰)

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت۲]صبح روز بعد، ات هن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط