چند پارتی

[وقتی تهیونگ سادیسم داره و تورو می دزده]
The End of the Final Part🌿
_________________________________

مکث کرد

"_وقتی 15 سالم شد دیگه بدون تو نمیتونستم زندگی کنم خسته شده بودم بدونت تو دنبالت گشتم دنبالت بودم حواسم بهت بود و......

اشک تو چشمام جمع شده بود یعنی این تهیونگ همون پسر بچه بود که همیشه دوسم داشت همیشه باهم بازی میکردیم همونی که اگه باهام بازی نمی‌کرد یا قهر می‌کرد گریه میکرم همون پسر بود

زود رفتم بغل تهیونگ محکم بغلش کردم
تهیونگ محکم بغلم کرد گردنو می‌بوسد

"_خیلی دوست دارم

" +منم

"_دیگه هیچ وقت نمیزارم بری

لبخندی زدم

" +منم دیگه هیچ وقت نمیرم

محکم تر همو بغل کردیم تهیونگ بوسه های ریزی روی گردنم می‌ ذاشت

صورتمو با دستش قاب کردم و بهم نگاه کرد
صورتشو نزدیکم آورد و لباشو روی لبام گذاشت و مک میزد منم همرایی میکرم

(پایان)( The End ✨)

__________________________

بچه ها میدونم الکی تموم شد ببخشید ولی خیلی این چند پارتی طول کشید به خاطر همین زود تمومش کردم ببخشید اگه بد شد💞✨☘️🌿
دیدگاه ها (۵)

چند پارتی

چند پارتی

چند پارتی

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط