چند پارتی

(وقتی به بچتون حسودی میکنه)

________________________

مثل همیشه سونگمین سر کار بود منم با مین جون روی مبل نشسته بودیم مین جون روی پاهام بود و سرش روی سینم منم موهاشو نازی میکردم قربون صدقش میرفتم تقریبا نیم ساعت دیگه سونگمین از سر کار میومد غذا آماده بود ولی میز هنوز چیده نشوده بود

"+پسرم بلد شو الان بابایی میاد هنوز میز نچیدم

مین جون سرشو از روی سینم برداشت و گفت

" *باشه

آروم از روی پاهام اومد پایین و نشست روی مبل منم از روی مبل بلند شدم و رفتم سمت آشپز خونه و غذا رو چیدم روی میز

(چند دقیقه بعد)

میزو چیدم که زنگ در به صدا اومد آروم از آشپز خونه خارج شدم و رفتم سمت در درو باز کردم و با قیافه خسته سونگمین مواجه شدم معلوم بود خستتی ولی لبخند هنوز روی لبشو بود

"_سلام بیبی

سونگمین اومد داخل و منم در خونه بستم

" +سلام عزیزم بیا ناهار آمادست

سونگمین نگاهی بهم کرد و اومد نزدیکم و لباشو قرار داد روی لبام و مک زد منم صورتشو با دستام قاب گرفتم و همرایی کردم بعد چند دقیقه جدا شد

"_لباسمو عوض میکنم

" +باشه زود بیا غذا سرد نشه

سونگمین سرشو تکون داد ورفت سمت اتاق رفتم کنار مین جون و بغلش کردم

"+پسرم بریم غذا بخوریم؟

مین جون لبخندی زد

" *بریم مامان

رفتم سمت میز و نشستم روی میز و مین جون رو گذاشتم روی پاهام چون 2 سالش بود باید خیلی زیاد مواظبش باشم یک قاشق برنج پوره برداشتم و بردم نزدیک دهن مین جون مین جون آروم دهنشو باز کرد و خورد که صدای بسته شدن در اومد فهمیدم سونگمین هست سرمو طرف در کردم دیدم سونگمین داره میاد سمت میز اومد و نشست روی صندلی کنار من نگاهی بهم انداخت و بوسه ریزی به مین جون داد و شروع کرد به غذا خوردن

___________________________

چند پارتی جدید اینو یکی از فن های گروه استری کیدز گفته نمیدونم خوب میتونم بنویسم یا نه؟ خلاصه هرکی میخونه اومیدوارم دوست داشته باشه حمایت یادتون نره ممنون بوس بوس
بایییییییییی ✨🌿💞
دیدگاه ها (۲)

☘️بچه ها لقبمو بگین 💜

چند پارتی

he Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت دوازده. ویو لیاـ ر...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط