کپشن رو ببینیددد🎀🤭
کپشن رو ببینیددد🎀🤭
عروسک من😈🔞
پارت بیست و سه
اون مرد لبخند مردونه ای زد و بهم خیره شد
-پسرم ایشون کین
نیک بهم خیره شد و لب برچید
-فرشته
با صدای ارومی لب برچیدم
+سلام
بهم خیره شد با تک خنده ای لب زد
-عروس ولکوف شدن دردسر ها داره
به شونه نیک زد و لب برچید
-یه کاسه ای زیر نیم کاسه ایه گرگ ولکوف
نیک قهقه ای زد به منی که از خجالت سرم پایین بود
خیره شد
-عمو جان
عموش خندید و لب برچید
-دخترم چطوری پیش این گرگ وحشیی
از لحن دخترم خوشم اومد یه مرد خون گرم بود
+خوب
-نیازی نیست خجالت بکشی دخترم نیک بیا بالا
سرهان با خنده اومد
-عه بابا برادر زاده اتو دیدی منو یادت رفت
عموی نیک خندید و لب برچید
+چطوری کُره خر خودمو یادم بره
باهم رفتن بالا خانوم اومدن پیشم و لب زدن
-دخترم بیا اتاق رو نشونت بدم
+ممنونم
لبخند مهربونی تو صورتم زد پله هارو بالا رفتم
سرم تو عمارت خوشگلشون در گردش بود
وارد اتاق شدیم یه اتاق کِرم رنگ و وسیله های شیک
و تخت دو نفره
-عزیزم الان میگم حوله های نو رو بیارن واست
سری تکون دادم و تشکری کردم خانوم جون رفت بیرون
منم از فرصت استفاده کردم و رفتم تو حمام
دوش رو باز کردم و لب.اس . هامو. بیرون .اور.دم
رفتم زیر دوش زیر آب دوش بلرم شامپو رو ریختم رو سرم یهو در باز شد از حال هوام بیرون
اومدم که با دیدن نیکولای آهنگی که میخوندم تو دهنم ماسید جیغ خفه ای کشیدم
+تو تو اینجا چه غلطی میکنی
بدون جواب دادن بهم با قدماش بهم نزدیک شد
-این ب.دن رو از ما دریغ میکنی عروسکم
با قدمای محکمش که هر لحطه بیشتر بهم نزدیک میشد
چسبیدم به دیوار نفس های آتشینش روی گونه .ام مینشست
+داری چیکاری میکنی
با انگشت اشاره اش و انگشت شصتش چونه امو بالا اورد
-نیازی نیست اینقدر بلرزی خرگوش کوچولو
با دمای بدنش آب تلخ شده گلویم رو قورت دادم و
لب پایینیمو گاز گرفتم
+تا حالا اینقدر به یه مرد ن.زدیک نشدم
با لبخندی که این روزا زیادی رو لبش میدیدم لب برچید
-الان فقط به من نزدیکی عروسکم
یه کوچولو چونه امو بالا اورد و لب.ای . مردونش . روی رو.ی لب .هایم نشوند و...
#رمان #عاشقانه #رمان
اوووووووف قلبم داره تند میزنه🥵🎀🤣
عروسک من😈🔞
پارت بیست و سه
اون مرد لبخند مردونه ای زد و بهم خیره شد
-پسرم ایشون کین
نیک بهم خیره شد و لب برچید
-فرشته
با صدای ارومی لب برچیدم
+سلام
بهم خیره شد با تک خنده ای لب زد
-عروس ولکوف شدن دردسر ها داره
به شونه نیک زد و لب برچید
-یه کاسه ای زیر نیم کاسه ایه گرگ ولکوف
نیک قهقه ای زد به منی که از خجالت سرم پایین بود
خیره شد
-عمو جان
عموش خندید و لب برچید
-دخترم چطوری پیش این گرگ وحشیی
از لحن دخترم خوشم اومد یه مرد خون گرم بود
+خوب
-نیازی نیست خجالت بکشی دخترم نیک بیا بالا
سرهان با خنده اومد
-عه بابا برادر زاده اتو دیدی منو یادت رفت
عموی نیک خندید و لب برچید
+چطوری کُره خر خودمو یادم بره
باهم رفتن بالا خانوم اومدن پیشم و لب زدن
-دخترم بیا اتاق رو نشونت بدم
+ممنونم
لبخند مهربونی تو صورتم زد پله هارو بالا رفتم
سرم تو عمارت خوشگلشون در گردش بود
وارد اتاق شدیم یه اتاق کِرم رنگ و وسیله های شیک
و تخت دو نفره
-عزیزم الان میگم حوله های نو رو بیارن واست
سری تکون دادم و تشکری کردم خانوم جون رفت بیرون
منم از فرصت استفاده کردم و رفتم تو حمام
دوش رو باز کردم و لب.اس . هامو. بیرون .اور.دم
رفتم زیر دوش زیر آب دوش بلرم شامپو رو ریختم رو سرم یهو در باز شد از حال هوام بیرون
اومدم که با دیدن نیکولای آهنگی که میخوندم تو دهنم ماسید جیغ خفه ای کشیدم
+تو تو اینجا چه غلطی میکنی
بدون جواب دادن بهم با قدماش بهم نزدیک شد
-این ب.دن رو از ما دریغ میکنی عروسکم
با قدمای محکمش که هر لحطه بیشتر بهم نزدیک میشد
چسبیدم به دیوار نفس های آتشینش روی گونه .ام مینشست
+داری چیکاری میکنی
با انگشت اشاره اش و انگشت شصتش چونه امو بالا اورد
-نیازی نیست اینقدر بلرزی خرگوش کوچولو
با دمای بدنش آب تلخ شده گلویم رو قورت دادم و
لب پایینیمو گاز گرفتم
+تا حالا اینقدر به یه مرد ن.زدیک نشدم
با لبخندی که این روزا زیادی رو لبش میدیدم لب برچید
-الان فقط به من نزدیکی عروسکم
یه کوچولو چونه امو بالا اورد و لب.ای . مردونش . روی رو.ی لب .هایم نشوند و...
#رمان #عاشقانه #رمان
اوووووووف قلبم داره تند میزنه🥵🎀🤣
- ۵.۶k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط