این پایین رو ببین🤭🎀
این پایین رو ببین🤭🎀
عروسک من😈🔞
پارت بیست دو
از ماشین پیاده شدم نیک هم از اون سمت
پیاده شد
یهو زن سن بالایی اومد بیرون شیک پوش و قدمایی
اروم ولی محکم
نیک اومد سمتم و کمرمو گرفت
-پسرم دست مادر بزرگتو نمیبوسی
نیک رفت جلو که زنه بغلش کردو و اروم کمرشو نوازش کرد به من خیره شد و گفت
-عروس نمیای دست مادر شوهرت ببوسی
قدمامو اروم برداشتم سمتش و دست یکم جوونشو
بوسیدم و پیشونیمو گذاشتم و تو چشماش
خیره شدم که با لبخند مهربونی دستی به سرم کشید
-بیاین تو
نیک کمرمو گرفت که دم گوشش لب برچیدم
+نیازی نمیبینم اینقدر بهم بچسبی
لبخندی زد و بیشتر به خودش چسبوندم
رفتیم داخل که یه دختر
عملی اومد سمت نیک و بهش چسبید بهشون خیره بودم که دختره کم مونده بود
لبا. س نی.ک رو دراره
خندیدم که دختره توجهش به من جلو شد
با عشوه و لوندی اومد سمتم
-آلا دختر عمه نیکولای
لبخند ریزی زدم و لب برچیدم
+فرشته
نیکولای دوباره کمرمو گرفت و لب زد
-دوست دخترم آلا
آلا چهره آویزونشو داد به ما که کم مونده بود
غش برم از خنده
دوباره چسبید به بازوی نیک که هلش داد عقب
-نیک چت شده عزیزم
نیک منو کشید سمت خودش و باهم رفتیم
روی کاناپه نشستیم که یه مرد مو گندمی که
کت شلوار خاکستری رنگ تنش بود اومد سمتمون که نیک پاشد و مردونه بغلش کرد
منم پاشدم اوووف کی قراره فرار کنم لعنتی تحمل کردن اون آلای ج.ند ....ه و خانواده پولدارش و خود نیک
#رمان #عاشقانه #مافیایی
به 56 برسیم 5 تا پارت هدیه میگذارم🎀🤭
عروسک من😈🔞
پارت بیست دو
از ماشین پیاده شدم نیک هم از اون سمت
پیاده شد
یهو زن سن بالایی اومد بیرون شیک پوش و قدمایی
اروم ولی محکم
نیک اومد سمتم و کمرمو گرفت
-پسرم دست مادر بزرگتو نمیبوسی
نیک رفت جلو که زنه بغلش کردو و اروم کمرشو نوازش کرد به من خیره شد و گفت
-عروس نمیای دست مادر شوهرت ببوسی
قدمامو اروم برداشتم سمتش و دست یکم جوونشو
بوسیدم و پیشونیمو گذاشتم و تو چشماش
خیره شدم که با لبخند مهربونی دستی به سرم کشید
-بیاین تو
نیک کمرمو گرفت که دم گوشش لب برچیدم
+نیازی نمیبینم اینقدر بهم بچسبی
لبخندی زد و بیشتر به خودش چسبوندم
رفتیم داخل که یه دختر
عملی اومد سمت نیک و بهش چسبید بهشون خیره بودم که دختره کم مونده بود
لبا. س نی.ک رو دراره
خندیدم که دختره توجهش به من جلو شد
با عشوه و لوندی اومد سمتم
-آلا دختر عمه نیکولای
لبخند ریزی زدم و لب برچیدم
+فرشته
نیکولای دوباره کمرمو گرفت و لب زد
-دوست دخترم آلا
آلا چهره آویزونشو داد به ما که کم مونده بود
غش برم از خنده
دوباره چسبید به بازوی نیک که هلش داد عقب
-نیک چت شده عزیزم
نیک منو کشید سمت خودش و باهم رفتیم
روی کاناپه نشستیم که یه مرد مو گندمی که
کت شلوار خاکستری رنگ تنش بود اومد سمتمون که نیک پاشد و مردونه بغلش کرد
منم پاشدم اوووف کی قراره فرار کنم لعنتی تحمل کردن اون آلای ج.ند ....ه و خانواده پولدارش و خود نیک
#رمان #عاشقانه #مافیایی
به 56 برسیم 5 تا پارت هدیه میگذارم🎀🤭
- ۲۳۶
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط