کپشنننن🎀🌚
کپشنننن🎀🌚
عروسک من😈🔞
پارت سی و پنج
وارد اتاق شدم پیرهنش تنش نبود و رو شکمش
گولوله خورده بود قدمامو اروم سمتش برداشتم
زانو زدم و دستمو روی دستای مردونش گذاشتم
+نیکولای
دستشو فشردم چشماش بسته شده بود
سرمو روی دستش گذاشتم و بی صدا اشک ریختم
باعث شدم گولوله بخوره
یه ادم بخاطر من تو خطر افتاد یهو انگشت اشاره اش تکون خورد
با چشمای اشکی بهش خیره شدم اما بازم
چشماش بسته بود یهو یادم اومد سرهان پسر عموی نیک
رفتم سمت کمد یه لباس بلند آبی در اوردم و با کمربندش
عوض کردم موهامو شونه کردم
به نیک خیره شدم
+میام دوباره برمیگردم
رفتم بیرون پله هارو سریع پایین شدم
+عمو سرهان
عمو پاشد اومد سمتم
-سرهان چی دخترم
+اون هنوز تو عمارت هنری ه
عمو چند نفر رو صدا زد و
"آرینا"
+داداش بزار سرهان بره اخه اونو چیکار داری
یه ولکوف به چه دردت میخوره
هنری عصبی لب برچید
-ارینااااا گورتو گم کنن میدونم تو
فرشته رو ول کردی
پامو کوبیدم روی زمین و لب برچیدم
+هنریییی
هنری سیگارشو گوشه لبش گذاشت و پک عمیقی کشید
-گورتووووو گم کننن
رفتم بیرون
پسره احمققققق وایی سرهانمم داره کتک میخوره
رفتم زیر زمین صدای دادش تو گوشم میپچید
انگار داشتن منو کتک میزدن
همیشه خانواده اش با خانواده من با وصلت ازدواجمون
راضی نبودن
اووووووف
#رمان #عاشقانه #مافیایی
وای آرینای عزیزممممممم😩🎀
عروسک من😈🔞
پارت سی و پنج
وارد اتاق شدم پیرهنش تنش نبود و رو شکمش
گولوله خورده بود قدمامو اروم سمتش برداشتم
زانو زدم و دستمو روی دستای مردونش گذاشتم
+نیکولای
دستشو فشردم چشماش بسته شده بود
سرمو روی دستش گذاشتم و بی صدا اشک ریختم
باعث شدم گولوله بخوره
یه ادم بخاطر من تو خطر افتاد یهو انگشت اشاره اش تکون خورد
با چشمای اشکی بهش خیره شدم اما بازم
چشماش بسته بود یهو یادم اومد سرهان پسر عموی نیک
رفتم سمت کمد یه لباس بلند آبی در اوردم و با کمربندش
عوض کردم موهامو شونه کردم
به نیک خیره شدم
+میام دوباره برمیگردم
رفتم بیرون پله هارو سریع پایین شدم
+عمو سرهان
عمو پاشد اومد سمتم
-سرهان چی دخترم
+اون هنوز تو عمارت هنری ه
عمو چند نفر رو صدا زد و
"آرینا"
+داداش بزار سرهان بره اخه اونو چیکار داری
یه ولکوف به چه دردت میخوره
هنری عصبی لب برچید
-ارینااااا گورتو گم کنن میدونم تو
فرشته رو ول کردی
پامو کوبیدم روی زمین و لب برچیدم
+هنریییی
هنری سیگارشو گوشه لبش گذاشت و پک عمیقی کشید
-گورتووووو گم کننن
رفتم بیرون
پسره احمققققق وایی سرهانمم داره کتک میخوره
رفتم زیر زمین صدای دادش تو گوشم میپچید
انگار داشتن منو کتک میزدن
همیشه خانواده اش با خانواده من با وصلت ازدواجمون
راضی نبودن
اووووووف
#رمان #عاشقانه #مافیایی
وای آرینای عزیزممممممم😩🎀
- ۵.۰k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط