کپشن مهمه🎀😭
کپشن مهمه🎀😭
عروسک من😈🔞
پارت سیزدهم
رفتم تو اوففف رید به نقشه ام رفتم رو کاناپه نشستم
که نیکولای عصبی به هنری لب زد
-نیازی به اومدنت نبود هنری
-نیکولای برای حل و فصل کردن انبار های سلاح ها باید بیای ترکیه
-فقط برای این اومده بودی هنری
-نه اومده بودم باهاتون صبحونه بخورم
نیکولای عصبی خندید
و اومد سمتم یکم حالم خوب نبود
از بینیم آب میومد
یه پیرزن اومد و خبر داد که صبحونه اماده است
نیک اومد سمتم هنری هم رفتش
خیلی عجیب و غریب بود
نیک کمرمو گرفت و لب زد
-اولین صبحونه ایه که کنار عروسکم میخورم
به سمت میز رفتیم وایساده و به میز پر خیره شدم که
نیکولای به پاهاش اشاره کرد
-بیا
+امکان نداره
مچ دستمو کشید و نشوندم رو پاهاش
+اینجوری خوب
یه قاشق شکلات نوتلا گذاشت دهنم
-صبحونه اتو بخور
شب قراره بریم ماه عسل
دور لبمو پاکیدم و بعد متعجب لب زدم
+ماه عسل ما که هنوز زن و شوهر واقعی نیستیم
قهقه ای زد و بعد با شیطنت لب زد
-واقعیشو میبینیم عروسک
+نیکولای ولکوف
-جونم ملکه ام
خنده کوتاهی کردم
+من روی کاغذ حاضر نیستم زنت بشم
چه برسه واقعی
به کمرم فشاری وارد کرد
-میشی چون من میخوامش
چونه امو گرفت و صورتشو نزدیک صورتم کرد
لب.اش رو نزدیک لبم کرد که بلوبری رو تو دهنش گذاشتم
+فکرشم نکن
چونه امو نزدیک اورد و لب زد
-فکرشو کردم
لبا.شو اروم گذاشت رو لبام ...
#رمان #عاشقانع #رمان
خوشگل موشگلای من نمیتونم به قولم عمل کنم
و چههارتا پارت بزارمم ببخشیننن😭🎀
جوجه خوشگلام فالو کنیدد🤭💅🏿
عروسک من😈🔞
پارت سیزدهم
رفتم تو اوففف رید به نقشه ام رفتم رو کاناپه نشستم
که نیکولای عصبی به هنری لب زد
-نیازی به اومدنت نبود هنری
-نیکولای برای حل و فصل کردن انبار های سلاح ها باید بیای ترکیه
-فقط برای این اومده بودی هنری
-نه اومده بودم باهاتون صبحونه بخورم
نیکولای عصبی خندید
و اومد سمتم یکم حالم خوب نبود
از بینیم آب میومد
یه پیرزن اومد و خبر داد که صبحونه اماده است
نیک اومد سمتم هنری هم رفتش
خیلی عجیب و غریب بود
نیک کمرمو گرفت و لب زد
-اولین صبحونه ایه که کنار عروسکم میخورم
به سمت میز رفتیم وایساده و به میز پر خیره شدم که
نیکولای به پاهاش اشاره کرد
-بیا
+امکان نداره
مچ دستمو کشید و نشوندم رو پاهاش
+اینجوری خوب
یه قاشق شکلات نوتلا گذاشت دهنم
-صبحونه اتو بخور
شب قراره بریم ماه عسل
دور لبمو پاکیدم و بعد متعجب لب زدم
+ماه عسل ما که هنوز زن و شوهر واقعی نیستیم
قهقه ای زد و بعد با شیطنت لب زد
-واقعیشو میبینیم عروسک
+نیکولای ولکوف
-جونم ملکه ام
خنده کوتاهی کردم
+من روی کاغذ حاضر نیستم زنت بشم
چه برسه واقعی
به کمرم فشاری وارد کرد
-میشی چون من میخوامش
چونه امو گرفت و صورتشو نزدیک صورتم کرد
لب.اش رو نزدیک لبم کرد که بلوبری رو تو دهنش گذاشتم
+فکرشم نکن
چونه امو نزدیک اورد و لب زد
-فکرشو کردم
لبا.شو اروم گذاشت رو لبام ...
#رمان #عاشقانع #رمان
خوشگل موشگلای من نمیتونم به قولم عمل کنم
و چههارتا پارت بزارمم ببخشیننن😭🎀
جوجه خوشگلام فالو کنیدد🤭💅🏿
- ۱.۳k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط