چند پارتی
[وقتی دستشو بالا میکنه تا بهت بزنه اما.....]
____________________
لباس هامو با لباس راحتی عوض کردم و از اتاق خارج شدم وارد آشپزخانه شدم و شروع کردم به صبحانه درست کردن اونقدر صبحونه رو طول ندادم تا جونگکوک دیرش نشه
که صدای قدم های یکی از پشت سرم اومد سرمو برگردوندم که با جونگکوک واجه شدم
جونگکوک کتوشلوار مشکی تنش بود و پیراهن سفیدش رو پوشیده بود؛ کراواتش هنوز دستش بود و آستینهای پیراهنش رو مرتب میکرد. موهای مشکیش رو کمی به عقب داده بود و ساعتش رو تازه به مچش بسته بود.
لبخندی زدم و شیر موز رو روی میز گذاشتم جونگکوک زود زود داشت صبحونه میخورد
ویو چند دقیقه
جونگکوک از روی صندلی بلد شد و به سمت در رفت منم رفتم دنبالش کراوات شو از دستش گرفتم و شروع به بست کراوات کردم
کراوات رو بستم
"_عشقم من دارم میرم مواظب خودت باش
" +باشه... راستی برای شام بیایا
"_هوم
بعد حرفش لباشو گذاشت روی لبام و مک زد
ازش جدا شدم و گفتم
" +جونگکوگ برو دیرت میشه
جونگکوک با چشمای خمار نگام کرد و بوسه ای روی لپم داد
"_خداحافظ
" +خداحافظ
جونگکوک از خونه خارج شد در خونه رو بستم و رفتم سمت میز صبحونه و شروع کردم به جمع کردن میز
_____________________
ساعت تقریبا 12 شب بود
پشت میز نشسته بودم و هر چند دقیقه یکبار نگاهم میرفت سمت ساعت دیواری. غذا رو چند بار گرم کرده بودم و دوباره گذاشته بودم کنار
گوشیم رو برداشتم و صفحهش رو چک کردم.
هیچ پیامی نبود.
زیر لب غر زد
"+گفت زود میام...
چونهم رو روی دستم گذاشتم و به صندلی خالی روبهروم خیره شدم.
قرار بود امشب باهم شام بخوریم.
هر بار صدای ماشینی از خیابون میاومد، ناخودآگاه سرم رو بلند میکردم و فکر میکردم خودشه اما هر بار اشتباه بود
هوفی کشیدم
با حرص گوشی رو روی میز گذاشتم.
"+دیگه نمیخوام منتظرت بمونم
همون لحظه صدای کلید توی قفل در اومد
___________________________
بفرمایید پرنسسام 💞✨
____________________
لباس هامو با لباس راحتی عوض کردم و از اتاق خارج شدم وارد آشپزخانه شدم و شروع کردم به صبحانه درست کردن اونقدر صبحونه رو طول ندادم تا جونگکوک دیرش نشه
که صدای قدم های یکی از پشت سرم اومد سرمو برگردوندم که با جونگکوک واجه شدم
جونگکوک کتوشلوار مشکی تنش بود و پیراهن سفیدش رو پوشیده بود؛ کراواتش هنوز دستش بود و آستینهای پیراهنش رو مرتب میکرد. موهای مشکیش رو کمی به عقب داده بود و ساعتش رو تازه به مچش بسته بود.
لبخندی زدم و شیر موز رو روی میز گذاشتم جونگکوک زود زود داشت صبحونه میخورد
ویو چند دقیقه
جونگکوک از روی صندلی بلد شد و به سمت در رفت منم رفتم دنبالش کراوات شو از دستش گرفتم و شروع به بست کراوات کردم
کراوات رو بستم
"_عشقم من دارم میرم مواظب خودت باش
" +باشه... راستی برای شام بیایا
"_هوم
بعد حرفش لباشو گذاشت روی لبام و مک زد
ازش جدا شدم و گفتم
" +جونگکوگ برو دیرت میشه
جونگکوک با چشمای خمار نگام کرد و بوسه ای روی لپم داد
"_خداحافظ
" +خداحافظ
جونگکوک از خونه خارج شد در خونه رو بستم و رفتم سمت میز صبحونه و شروع کردم به جمع کردن میز
_____________________
ساعت تقریبا 12 شب بود
پشت میز نشسته بودم و هر چند دقیقه یکبار نگاهم میرفت سمت ساعت دیواری. غذا رو چند بار گرم کرده بودم و دوباره گذاشته بودم کنار
گوشیم رو برداشتم و صفحهش رو چک کردم.
هیچ پیامی نبود.
زیر لب غر زد
"+گفت زود میام...
چونهم رو روی دستم گذاشتم و به صندلی خالی روبهروم خیره شدم.
قرار بود امشب باهم شام بخوریم.
هر بار صدای ماشینی از خیابون میاومد، ناخودآگاه سرم رو بلند میکردم و فکر میکردم خودشه اما هر بار اشتباه بود
هوفی کشیدم
با حرص گوشی رو روی میز گذاشتم.
"+دیگه نمیخوام منتظرت بمونم
همون لحظه صدای کلید توی قفل در اومد
___________________________
بفرمایید پرنسسام 💞✨
- ۵.۹k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط