چند پارتی

[وقتی تهیونگ سادیسم داره و تورو می دزده]

___________________________

که یهو بغلم کرد و انداختم روی تخت و روم خیمه زد

"+تهیونگ چیکار میکنی... ولم کن

" _دختر چرا نمیفهمی من دوست دارم

مکث کرد. بعد ادامه داد

"_نمیتونم ولم کنم... هیچ وقت نتونستم ولت کنم

" +تو.. تو منو از کجا میشناسی

تهیونگ از روم بلد شد روی تخت نشست منم روی تخت کنارش نشستم

"_وقتی بچه بودی یعنی بچه بودیم یا هم دوست بودیم


<<فلش بک به گذشته>>

" +تهیونگ بهم گول بده همیسه دوست بمونیم (تهیونگ بهم قول بده همیشه دوست بمونیم)

تهیونگ دستمو. محکم گرفت

"_هیچ وقت ولت نمیکنم (بچه گونه) (بچه ها خودتون بدونید که بچه گونه حرف میزنن)

" +اگه یک روز برم و دیگه برنگردم منو یادت نره باشه؟

"_منو تو واسه همیشه دوست میمونیم و هیچ وقت از هم جدا نمیشیم

سرمو تکون دادم

------------

همون شب مامان بابای من و مامان بابای تهیونگ با هم دعوا کردن و ما برای همیشه از سئول رفتیم و دیگه ارتباطی با تهیونگ نداشتم

____________________________

<<پایان فلش بک>>

"+یعنی تو همون تهیونگی

" _آره

"+ولی از کجا پیدام کردی

" _وقتی که تو با مامان بابات از سئول رفتین 2 سال بعدش من مامان بابام اومدیم آمریکا یک روز داخل پارک دیدمت ولی......

تهیونگ سرشو انداخت پایین

"+ولی چی؟

" _ولی هیچ وقت خانوادم نذاشتن بیام کنارت
البته تا 15 سالگی

مکث کرد دوباره ادامه داد

__________________________

ملکه هام داخل بازار دارم براتون مینویسم 😂☘️ دیگه خداکنه دوست داشته باشید ببخشید اگه بد شد یا کم شد الکی الکی دارم مینویسم شرمنده ✨
دیدگاه ها (۴)

چند پارتی

چند پارتی

چند پارتی

چند پارتی

بچه ها یکی از بهترین دوست های مجازیم باهام کات کرد الکی بهم ...

رمان تهیونگ

دردسرهای بچه داری پارت ۲

چند پارتی

علامت شخصیت ها برای کسانی که متوجه نشدند

چند پارتی

سلام بچه ها.. یه کم باهاتون حرف داشتم.. نمیدونم، حس میکنم که...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط