Part 3 | Queen of My Heart

Part 3 | Queen of My Heart

از رفتن جونگ‌کوک چند دقیقه گذشته بود، اما ذهن لیانا هنوز درگیر همان ماشین مشکی و مردهای کت‌وشلواری بود.

«یه صاحب گالری... با محافظ؟»

هرچقدر فکر می‌کرد، جواب قانع‌کننده‌ای پیدا نمی‌کرد.

روز بعد...

ساعت سه و پنجاه و هشت دقیقه.

لیانا ناخودآگاه هر چند ثانیه یک‌بار به ساعت دیواری نگاه می‌کرد.

همکارش با خنده گفت:
همکار : «منتظر مشتری آمریکانویی هستی؟»

لیانا سریع اخم کرد.

لیانا : «نه بابا! فقط...»

جولیا : «فقط ساعت چهار نزدیکه؟»

لیانا چیزی نگفت و مشغول تمیز کردن دستگاه قهوه‌ساز شد.

دقیقاً ساعت چهار...

زنگ کافه به صدا درآمد.

اما این بار...

جونگ‌کوک نبود.

دختری با لباس‌های برند، آرایش غلیظ و کفش‌های پاشنه‌بلند وارد شد. عطر تندش کل فضای کافه را پر کرده بود.

با نگاهی از بالا به پایین، لیانا را برانداز کرد و با لحن سردی گفت:
جولیا : «یه اسپرسو.»

لیانا سفارش را آماده کرد و روی کانتر گذاشت.

دختر بدون تشکر، کارت بانکی‌اش را روی میز انداخت.

قبل از رفتن، نگاهش روی کارت گالری که داخل جیب پیش‌بند لیانا بود، ثابت ماند.

چند قدم جلو آمد.

جولیا : «این کارت رو از کجا آوردی؟»

لیانا با تعجب جواب داد:
لیانا : «صاحب گالری بهم دادن.»

دختر پوزخندی زد.

جولیا : «پس... خودت همونی هستی.»

لیانا : «منظورتون چیه؟»

دختر نزدیک‌تر شد و آرام گفت:

جولیا : «از جونگ‌کوک فاصله بگیر.»

لیانا اخم کرد.

لیانا : «ببخشید؟»

جولیا : «چون آدم‌هایی که بهش نزدیک میشن... آخرش فقط آسیب می‌بینن.»

لیانا هنوز فرصت جواب دادن نداشت که دختر کیفش را برداشت و از کافه خارج شد.

همان لحظه، یک ماشین لوکس سفید جلوی کافه توقف کرد.

دختر سوار شد و رفت.

لیانا زیر لب گفت:
لیانا : «این دیگه کی بود...؟»

همکارش آهی کشید.

همکار : «اسمش جولیاست... دخترعمه‌ی جونگ‌کوکه.»

لیانا با تعجب پرسید:
لیانا : «از کجا می‌شناسیش؟»

«چند بار اومده دنبالش. رفتار عجیبی داره... انگار نمی‌ذاره هیچ دختری به جونگ‌کوک نزدیک بشه.»

لیانا نگاهی به در خروجی انداخت.

قلبش بی‌دلیل سنگین شده بود.

او هنوز نمی‌دانست این فقط آغاز دردسرهایی است که جولیا برایش رقم خواهد زد...

شرایط بعدی برای پارت پنجم :
۵۲ لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
دیدگاه ها (۴)

دخترکم فالو بشه 🐣✨ @nihan_jk

دخترکم فالو بشه 🐣✨ @btskz0

Part 2 | Queen of My Heartسه روز گذشت...و مثل همیشه، ساعت دق...

« Queen of My Heart »Part 1صدای زنگ بالای درِ کافه برای چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط