Part 2 | Queen of My Heart
Part 2 | Queen of My Heart
سه روز گذشت...
و مثل همیشه، ساعت دقیقاً چهار بعدازظهر...
صدای زنگ کافه بلند شد.
لیانا بدون اینکه حتی نگاه کند، ناخودآگاه گفت:
لیانا : «یه آمریکانو، بدون شکر... درسته؟»
چند ثانیه سکوت برقرار شد.
بعد صدای خندهی آرومی به گوشش رسید.
جونگ کوک : «انگار سفارشم رو حفظ شدی.»
لیانا سرش را بالا آورد و با دیدن همان مرد مرموز، لبخند کمرنگی زد.
لیانا : «خب... مشتری ثابت کافهای دیگه.»
مرد این بار ماسکش را پایین کشید.
چهرهای که تا آن روز پشت ماسک پنهان بود، حالا کاملاً پیدا شده بود.
لیانا برای چند لحظه فقط نگاهش کرد.
مرد با لبخند گفت:
جونگکوک : «فکر کنم زیادی خیره شدی.»
لیانا سریع نگاهش را دزدید.
لیانا : «ببخشید... فقط انتظارشو نداشتم.»
مرد چیزی نگفت و روی صندلی همیشگی کنار پنجره نشست.
چند دقیقه بعد، لیانا آمریکانو را روی میزش گذاشت.
لیانا : «بفرمایید.»
مرد تشکر کرد و قبل از اینکه لیانا برگردد، گفت:
جونگکوک : «راستی... اسمت چیه؟»
لیانا : «لیانا.»
جونگ کوک : «اسم قشنگیه.»
برای اولین بار، گونههای لیانا از خجالت سرخ شد.
لیانا : «ممنون...»
جونگکوک : «منم جونگکوکم.»
لیانا لبخند زد.
لیانا : «از آشناییتون خوشبختم.»
جونگکوک جرعهای از قهوهاش نوشید.
جونگ کوک : «تو همیشه اینجا کار میکنی؟»
لیانا : «آره این جا برای خودمه . وقتی هم وقتم آزاد باشه نقاشی میکشم.»
چشمهای جونگکوک برای لحظهای برق زد.
جونگکوک : «نقاشی؟»
لیانا : «آره... عاشقشم.»
جونگکوک : «جالبه... منم با نقاشی سر و کار دارم.»
لیانا : «واقعاً؟»
جونگ کوک : «صاحب یه گالری نقاشیم.»
لبخند روی لبهای لیانا نشست.
لیانا : «چه اتفاق قشنگی...»
جونگکوک کارت کوچکی از جیبش بیرون آورد و روی میز گذاشت.
جونگ کوک : «اگه یه روز خواستی از گالری دیدن کنی، خوشحال میشم بیای.»
لیانا کارت را برداشت و با دقت نگاه کرد.
قبل از اینکه چیزی بگوید، صدای بوق یک ماشین مشکی از بیرون کافه بلند شد.
چند مرد کتوشلواری کنار ماشین ایستاده بودند.
جونگکوک بدون اینکه توضیحی بدهد، از جایش بلند شد.
جونگ کوک : «میبینمت، لیانا.»
و از کافه بیرون رفت.
لیانا از پشت شیشه نگاهش میکرد.
همکارش آرام کنار او ایستاد و گفت:
همکار : «به نظرت... یه صاحب گالری واقعاً این همه محافظ لازم داره؟»
لیانا بیاختیار به ماشین مشکی خیره شد...
برای اولین بار، حس کرد این مرد، فقط یک صاحب گالری ساده نیست...
ادامه دارد ...
شرایط برای پارت سوم و چهارم :
۵۰ لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
سه روز گذشت...
و مثل همیشه، ساعت دقیقاً چهار بعدازظهر...
صدای زنگ کافه بلند شد.
لیانا بدون اینکه حتی نگاه کند، ناخودآگاه گفت:
لیانا : «یه آمریکانو، بدون شکر... درسته؟»
چند ثانیه سکوت برقرار شد.
بعد صدای خندهی آرومی به گوشش رسید.
جونگ کوک : «انگار سفارشم رو حفظ شدی.»
لیانا سرش را بالا آورد و با دیدن همان مرد مرموز، لبخند کمرنگی زد.
لیانا : «خب... مشتری ثابت کافهای دیگه.»
مرد این بار ماسکش را پایین کشید.
چهرهای که تا آن روز پشت ماسک پنهان بود، حالا کاملاً پیدا شده بود.
لیانا برای چند لحظه فقط نگاهش کرد.
مرد با لبخند گفت:
جونگکوک : «فکر کنم زیادی خیره شدی.»
لیانا سریع نگاهش را دزدید.
لیانا : «ببخشید... فقط انتظارشو نداشتم.»
مرد چیزی نگفت و روی صندلی همیشگی کنار پنجره نشست.
چند دقیقه بعد، لیانا آمریکانو را روی میزش گذاشت.
لیانا : «بفرمایید.»
مرد تشکر کرد و قبل از اینکه لیانا برگردد، گفت:
جونگکوک : «راستی... اسمت چیه؟»
لیانا : «لیانا.»
جونگ کوک : «اسم قشنگیه.»
برای اولین بار، گونههای لیانا از خجالت سرخ شد.
لیانا : «ممنون...»
جونگکوک : «منم جونگکوکم.»
لیانا لبخند زد.
لیانا : «از آشناییتون خوشبختم.»
جونگکوک جرعهای از قهوهاش نوشید.
جونگ کوک : «تو همیشه اینجا کار میکنی؟»
لیانا : «آره این جا برای خودمه . وقتی هم وقتم آزاد باشه نقاشی میکشم.»
چشمهای جونگکوک برای لحظهای برق زد.
جونگکوک : «نقاشی؟»
لیانا : «آره... عاشقشم.»
جونگکوک : «جالبه... منم با نقاشی سر و کار دارم.»
لیانا : «واقعاً؟»
جونگ کوک : «صاحب یه گالری نقاشیم.»
لبخند روی لبهای لیانا نشست.
لیانا : «چه اتفاق قشنگی...»
جونگکوک کارت کوچکی از جیبش بیرون آورد و روی میز گذاشت.
جونگ کوک : «اگه یه روز خواستی از گالری دیدن کنی، خوشحال میشم بیای.»
لیانا کارت را برداشت و با دقت نگاه کرد.
قبل از اینکه چیزی بگوید، صدای بوق یک ماشین مشکی از بیرون کافه بلند شد.
چند مرد کتوشلواری کنار ماشین ایستاده بودند.
جونگکوک بدون اینکه توضیحی بدهد، از جایش بلند شد.
جونگ کوک : «میبینمت، لیانا.»
و از کافه بیرون رفت.
لیانا از پشت شیشه نگاهش میکرد.
همکارش آرام کنار او ایستاد و گفت:
همکار : «به نظرت... یه صاحب گالری واقعاً این همه محافظ لازم داره؟»
لیانا بیاختیار به ماشین مشکی خیره شد...
برای اولین بار، حس کرد این مرد، فقط یک صاحب گالری ساده نیست...
ادامه دارد ...
شرایط برای پارت سوم و چهارم :
۵۰ لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
- ۲.۶k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط