کپشنننننن🎀🦢

کپشنننننن🎀🦢

عروسک من😈🔞

پارت سی و چهار

همراه سرهان رفتیم بیرون آرینا همونجا بود
نزدیک در شدیم که

صدای هنری باعث شد وایسیم

-فرشته رو کجا میبری

سرهان با پوزخند گرمی سمت هنری برگشت

+میبرمش پیش کسی که بهش تعلق داره

با پوزخند لب برچید

-فرشته ماله منه سرهان

عصبی خندید و لب برچید

-فرشته همسر نیک خطاب شده و هست و
ابدیه یکی مثل امثال شماها نمیتونه


اونارو از هم جدا کنه

آدمای غول پیکری نزدیک سرهان شدن میخواستم در برم که موهام از پشت کشیده شد

+آاااخ

-کجا میری فرشته

از پله ها کشوندم بالا بردتم داخل اتاق

-اشکالی نداره بیا از بد.نت یه حالی ببریم

با هق هق لب برچیدم

+ولمم کننن هنری عوضیی

پرتم کرد رو تخت روی تنم خیمه زد با دستاش
تن.مو دس.ت مال.ی میکرد

گلدون کنار تخت رو برداشتم و محکم کوبیدم پشت‌
کمرش که با درد اوفتاد اونطرف تخت

اسلحه اشو برداشتم و دستم فشردم

رفتم بیرون

یه مرد کله کچل چاقالو اومد با دیدنم میخواست چیزی بگه اسلحه رو سمت پاش گرفتم و شلیک کردم

با درد افتاد رو زمین

سریع رفتم پایین

سرهان چی آرینا هست کلافه درو باز کردم که دوتا مرد هیکلی وایساده بودن

با دیدن اسلحه دستاشونو بالا بردن

+سوییچ ماشینننن یالاااا

پارت سی و هفت

سوییچ رو پرت کردن سمتم

گرفتم و سمت ماشینی گرفتم

نزدیک شدم و درشو باز کردم سوار شدم من من
رانندگی بلد نیستم

ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم

از در عمارت نحسش بیرون شدم فرمون رو فشردم

که با دیدن ماشین سیاهی بوقی زد با دیدن پسری که
پشت فرمون بود

ماشینو نگه داشتم و پیاده شدم

پیاده شد

-خانوم رئیس

اسلحه رو سمتش گرفتم که دستاشو بالا برد

+تو کی هستی

-دوست سرهان اعتماد کن

سرمو تکون دادم و سوار ماشین شدم

+نیکولای حالش خوبه

-نه

با اشکای روی گونه به جلو خیره شدم

طولی نکشید جلو عمارت نگه داشت با شوک از ماشین پیاده شدم و سمت در رفتم

هیچکس نبود فقط چندتا نگهبان

وارد عمارت شدم که عمو نیکولای پیشم اومد

-دخترم همش هذیون میگه برو برو بالا

پله اولو رفتم بالا که خانوم بزرگ لب برچید

-تو دشمن نوه منی عروس

بدون محل دادن بهش رفتم پله هارو بالا من باعث شدم

#رمان #عاشقانه #مافیایی
دیدگاه ها (۲۶)

کپشنننن🎀🌚عروسک من😈🔞پارت سی و پنجوارد اتاق شدم پیرهنش تنش نبو...

تفاوت سنی من با پارتنر آینده اممم پوفف🥵🎀-دوست دارم .nـ..اله ...

کپشنننننن🎀🤭عروسک من😈🔞پارت سی و سلبای خشکمو ترر کردم و به سق...

کپشننننن🎀😭عروسک من😈🔞پارت سی و دو اونقدر گریه کرده بودم که چش...

خوبببب کپشنننن🌚🎀عروسک من😈🔞پارت سی و ششچرا باید اینقدر درد بک...

کپشن مهمه🤭🎀عروسک من😈🔞پارت سی چنگی به دستای غول پیکرش کشیدم ب...

کپشنننننن🎀🤭عروسک من😈🔞پارت سی و نهم "فرشته"نیمه شب بود دستام ...

مثل هر شببب کپشنننن😎🎀عروسک من😈🔞پارت چهل و نُه+آقای راننده نی...

کپشن مهمهههه🎀😂عروسک من😈🔞پارت پانزدهم بازومو ول کرد برگشتیم س...

کپشننن برای خوندن رمان جذابمون😈🎀عروسک من😈🔞پارت چهل و هفت پله...

کپشن رو ببینیددد🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و سه اون مرد لبخند مرد...

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط