کپشن مهمه🤭🎀
کپشن مهمه🤭🎀
عروسک من😈🔞
پارت سی
چنگی به دستای غول پیکرش کشیدم به عقب میکشیدم
+اوووووم وووولمم کککن نیکککککک
چیز تیزی تو گردنم زده شد که در جا چشمام
سیاهی رفت
"نیکولای"
از پله ها اومدم پایین اما با دیدن اینکه فرشته نیست
یه لحظه انگار زمان متوقف شد
سریعتر پله هارو اومدم پایین ته ریشمو دست کشیدم
+خانوم بزرگ فرشته کجاس
خانوم بزرک با تته پته لب برچید
-عزیزم بهم گفت گفت که میخواد بره سرویس بهداشتی چند دقیقه میشه نی..
+خفه شوو
یهو سرهان اومد
-چت شده پسر عموو
+فرشتهِ فرشته نیستت سرهان
سرهان لعنتی فرستاد
سریع از عمارت زدم بیرون سوار ماشینم شدم
اگه بلایی سرش بیاد چیی
لعنتی
"فرشته"
مژه هام تکونی خورد با دیدن دستی که روی دستم بود پریدم
دستام به زنجیر بسته شده بود
با دیدن هنری که پوزخند صدا داری زد
+دستامو دستامو باز کنن
پشت گردنش چنگی زد و لب برچید
-بالاخره بهم رسیدیم فرشته
متوجه نمیشدم یه روانی دیگه
+چی داری میگی دستامو باز کنن
قهقه ای زد و رو صورتم خم شد
-فرشته از دست اون روانی نجاتت دادم
میتونی با من باشی
با درد مچ دستم زدم زیر گریه
+هنری دستامو باز کن دارم میترسم
با بیرحمی وایساد و نزدیک در اتاق شد
-تا جواب بله رو نگی همینطوری هست
+هنرییییی
درو محکم بست و رفت رفت
با لباس خواب طلایی رنگ توی تنم بیشتر ترسیدم
لباس تنم عوض شده بود
#رمان #عاشقانه #مافیایی
ری.دم دهن هنری کثاف.ت لج.ن😒😩
عروسک من😈🔞
پارت سی
چنگی به دستای غول پیکرش کشیدم به عقب میکشیدم
+اوووووم وووولمم کککن نیکککککک
چیز تیزی تو گردنم زده شد که در جا چشمام
سیاهی رفت
"نیکولای"
از پله ها اومدم پایین اما با دیدن اینکه فرشته نیست
یه لحظه انگار زمان متوقف شد
سریعتر پله هارو اومدم پایین ته ریشمو دست کشیدم
+خانوم بزرگ فرشته کجاس
خانوم بزرک با تته پته لب برچید
-عزیزم بهم گفت گفت که میخواد بره سرویس بهداشتی چند دقیقه میشه نی..
+خفه شوو
یهو سرهان اومد
-چت شده پسر عموو
+فرشتهِ فرشته نیستت سرهان
سرهان لعنتی فرستاد
سریع از عمارت زدم بیرون سوار ماشینم شدم
اگه بلایی سرش بیاد چیی
لعنتی
"فرشته"
مژه هام تکونی خورد با دیدن دستی که روی دستم بود پریدم
دستام به زنجیر بسته شده بود
با دیدن هنری که پوزخند صدا داری زد
+دستامو دستامو باز کنن
پشت گردنش چنگی زد و لب برچید
-بالاخره بهم رسیدیم فرشته
متوجه نمیشدم یه روانی دیگه
+چی داری میگی دستامو باز کنن
قهقه ای زد و رو صورتم خم شد
-فرشته از دست اون روانی نجاتت دادم
میتونی با من باشی
با درد مچ دستم زدم زیر گریه
+هنری دستامو باز کن دارم میترسم
با بیرحمی وایساد و نزدیک در اتاق شد
-تا جواب بله رو نگی همینطوری هست
+هنرییییی
درو محکم بست و رفت رفت
با لباس خواب طلایی رنگ توی تنم بیشتر ترسیدم
لباس تنم عوض شده بود
#رمان #عاشقانه #مافیایی
ری.دم دهن هنری کثاف.ت لج.ن😒😩
- ۴.۲k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط