رمان تهیونگ
نام رمان :اتاق شماری 7
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت نهم)
_______________________
که یهو یکی صدام زد
~خانم.... خانم چیزی میخواین
"+ها.. آره چیزه اومد چیزی بخورم
~آها چشم الان میارم
سرمو تکون دادم وایسادم برام غذا بیاره
بعد چند دقیقه سینی طرفم گرفت و گفت
~برین پذیرایی و نوش جون کنید
لبخندی زدم و سینه رو از دستش گرفتم و رفتم سمت سالن که تهیونگ جیمین وارد سالن که شدم تهیونگ بهم نگاهی کرد زود سرمو اون طرف کردم و سینه رو روی میز گذاشتم و خودمم نشستم و شروع کردم به غذا خوردن
چند وقت یک بار که نگاه تهیونگ میکردم خودش داشت نگام میکرد
(فلش به 20 دقیقه بعد)
غذامو خوردم سینه رو برداشتم و رفتم سمت آشپز خونه اجوما ازم سینه رو گرفت از آشپزخونه اومدم بیرون میخواستم برام اتاقم که تهیونگ صدام کرد
"_ا/ت بیا
سرفه ای کردم و چرخیدم و رفتم سمت مبل یه مبل که رسیدم تهیونگ گفت
" _بشین
آروم نشستم کنارش که دستاشو گذاشت روی موهام و نوازش کرد یکم سرمو کج کردم تا دستشو برداره ولی بر نمیداشت
"+چیکارم داری
بدون توجه به حرفم از روی مبل بلد شد و با جیمین رفت سمت در خروجی یهو وایساد
"_وایسا الان میام
و بدون اینکه حرفی بزنم دوباره حرکت کرد
چند دقیقه روی مبل نشسته بودم که تهیونگ اومد و کنارم نشست
" +خب چیکارم داشتی
"_باید چند تا قانون بهت بگم
با تعجب بهش نگاه کردم
" +قانون...
تیهونگ سرشو تکون داد
"_خب قانون اول به هیچ وجه فکر فرار به ذهنت نرسه چون نمیتونی ازم فرار کنی
" _قانون دوم جلوی کسی بهم بابا میگی
"_قانون سوم نزدیک پسری نمیشی و دوست پسری نباید داشته باشی
" _قانون چهارم وقتی منو تو هستی تهیونگ صدام میکنی
"_قانون پنجم و مهم ترین قانون منو اصلا به چشم بابات نمیبینی
با اخرین جملش تعجب کل بدنمو گرفت
_______________________________
ملکه ها پارت های بعد چند ساعت دیگه آپلود میکنم 💜☘️💞✨🌿
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت نهم)
_______________________
که یهو یکی صدام زد
~خانم.... خانم چیزی میخواین
"+ها.. آره چیزه اومد چیزی بخورم
~آها چشم الان میارم
سرمو تکون دادم وایسادم برام غذا بیاره
بعد چند دقیقه سینی طرفم گرفت و گفت
~برین پذیرایی و نوش جون کنید
لبخندی زدم و سینه رو از دستش گرفتم و رفتم سمت سالن که تهیونگ جیمین وارد سالن که شدم تهیونگ بهم نگاهی کرد زود سرمو اون طرف کردم و سینه رو روی میز گذاشتم و خودمم نشستم و شروع کردم به غذا خوردن
چند وقت یک بار که نگاه تهیونگ میکردم خودش داشت نگام میکرد
(فلش به 20 دقیقه بعد)
غذامو خوردم سینه رو برداشتم و رفتم سمت آشپز خونه اجوما ازم سینه رو گرفت از آشپزخونه اومدم بیرون میخواستم برام اتاقم که تهیونگ صدام کرد
"_ا/ت بیا
سرفه ای کردم و چرخیدم و رفتم سمت مبل یه مبل که رسیدم تهیونگ گفت
" _بشین
آروم نشستم کنارش که دستاشو گذاشت روی موهام و نوازش کرد یکم سرمو کج کردم تا دستشو برداره ولی بر نمیداشت
"+چیکارم داری
بدون توجه به حرفم از روی مبل بلد شد و با جیمین رفت سمت در خروجی یهو وایساد
"_وایسا الان میام
و بدون اینکه حرفی بزنم دوباره حرکت کرد
چند دقیقه روی مبل نشسته بودم که تهیونگ اومد و کنارم نشست
" +خب چیکارم داشتی
"_باید چند تا قانون بهت بگم
با تعجب بهش نگاه کردم
" +قانون...
تیهونگ سرشو تکون داد
"_خب قانون اول به هیچ وجه فکر فرار به ذهنت نرسه چون نمیتونی ازم فرار کنی
" _قانون دوم جلوی کسی بهم بابا میگی
"_قانون سوم نزدیک پسری نمیشی و دوست پسری نباید داشته باشی
" _قانون چهارم وقتی منو تو هستی تهیونگ صدام میکنی
"_قانون پنجم و مهم ترین قانون منو اصلا به چشم بابات نمیبینی
با اخرین جملش تعجب کل بدنمو گرفت
_______________________________
ملکه ها پارت های بعد چند ساعت دیگه آپلود میکنم 💜☘️💞✨🌿
- ۴.۴k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط