من سکوت خویش را گم کرده‌ ام

من سکوت خویش را گم کرده‌ ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می‌ پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم

ای سکوت ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پر آوازه بود

تا در آغوش تو راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود

در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوش تر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می‌ داشتم
زندگی پر بود از فریاد من

#طبیعت #طبیعت_زیبا #موسیقی
#شعر #ادبیات #شاعر #فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۰)

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

برده عمارت جئون

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

My lovely neighbor part : 53

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 23بچه ها من متوجه شد...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط