مامان

داشتیم تو پاساژ دور می زدیم

دیدیم مادر دختره چنان با مشت زد تو کمرش


دختره با پشتک و وارو از پله ها افتاد

و با دماغ کف آسفالت کشیده شد

بلند شد به مادره گفت

چرا می زنی؟

مادره گفت صد بار بهت گفتم قوز نکن 😐
😂
چرا مامانا اعصاب ندارن😓
دیدگاه ها (۹)

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

پارت: 32 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**صدای جیغ و همهمه‌ی تماشاچ...

چند پارتی جونگ کوک

KIM V

رمان تهیونگ

کسخلان گروگان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط