پارت 1

پارت 1

سئول، با غروب‌های نارنجی و کافه‌های دنجش، همیشه برای جیمین معنای خاصی داشت؛ معنای "ا/ت". نام او، مثل ملودی دلنشینی که از گیتار چوبی‌اش برمی‌خاست، در روح جیمین پیچیده بود. امروز هم، مثل هزاران روز دیگر، با یک فنجان قهوه‌ی تازه و دست‌نوشته‌های نیمه‌تمامش پشت میز کار نشسته بود، اما ذهنش در هیاهوی کلمات گم نبود. او در قاب‌های خاطراتش به گشت و گذار مشغول بود.

اولین قاب، رنگ و بوی پاییز سال‌ها پیش را داشت. گالری هنری کوچکی در محله‌ای قدیمی . جیمین، آن روزها دانشجوی ادبیات بود و شور و شوق نوشتن تمام وجودش را پر کرده بود. به اصرار یکی از دوستانش به نمایشگاه عکسی رفته بود که چندان هم به دنیای کلمات او نزدیک نبود. اما در میان قاب‌های سیاه و سفید و رنگی، یک عکس او را میخکوب کرد. تصویری از یک پیرزن دستفروش در بازار سنتی، با چشمانی پر از چین و چروک که هزاران داستان ناگفته داشت. آن عکس، چیزی فراتر از یک تصویر بود؛ روحی در آن جریان داشت.

همان لحظه بود که صدای ظریف و در عین حال محکمی کنارش شنید: "شما هم داستان این چشم‌ها رو می‌بینید، نه؟"
جیمین سر چرخاند. دختری با موهای قهوه‌ای بلند و چشمانی درشت و کنجکاو که پشت لنز دوربینش پنهان شده بودند، کنارش ایستاده بود. ا/ت بود. عکاس جوان و با استعدادی که با هر عکسش، تکه‌ای از روح جهان را به تصویر می‌کشید.

"داستان؟" جیمین لبخندی زد. "من فکر می‌کردم فقط من دیوانه‌وار دنبال داستان تو چشم‌های آدما می‌گردم."
ا/ت خندید. خنده‌ای زلال و دلنشین که مثل موسیقی در گوش جیمین نشست. "خوشحالم که تنها نیستم. این عکس، اولین عکسیه که تو نمایشگاهم به فروش رفته. داستان‌ها همیشه مشتری‌های خاص خودشون رو دارن."

آن روز، ساعت‌ها در مورد هنر، زندگی، داستان‌ها و رویاهایشان صحبت کردند. جیمین، که تا آن روز فکر می‌کرد عشق چیزی است که فقط در رمان‌ها پیدا می‌شود، ناگهان خودش را غرق در دنیای ا/ت دید. او هر کلمه را با دقت می‌نوشت، و ا/ت با هر کلیک دوربینش، لحظه‌ها را ثبت می‌کرد. آن‌ها دو هنرمند بودند که از دو جهان متفاوت، اما با یک روح مشترک، به هم رسیده بودند.




ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۱۰)

پارت 2 قرار اولشان در یک کافه‌ی کوچک در قلب سئول بود، جایی ک...

پارت 3 یکی از خاطرات ویژه‌شان، سفر ماه عسلشان به جزیره ججو ب...

درخواستی

درخواستی

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 2 | چیزی شبیه حسادتچند هفته از شروع ترم گذشته بود...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط