CALM BUT DANGEROUS part4
CALM BUT DANGEROUS part4
(ویو جودی)
-درسته جودی اون خیلی خطرنا-..
جودی : مهم نیست
با ترس بهم زل زد
-میخوای چی...چیکار کنی!؟
جودی : من باید...
مکث کردم
جودی : من بایدد..
درحالی که اقای لی داشت از استرس جون میداد متفکرانه گفتم
جودی:باید جلسات دیگه واسه درمانش بزارم!
-چی!!!!!! دیوونه شدی جودی؟!!!!
جودی : نه...اقای لی کار من درمان دیوونههاست...کار من همینه
-ولی اون خیلی خطرناکه باید احتیاط کنیم
جودی : من که نگفتم احتیاط نمیکنم...خیلی خوب هم احتیاط میکنم
خواستم برگردم که دیدم اقای کیم از اتاق بیرون اومد...یعنی مشکلی نیست اگه بزارم خودش تنهایی بره!؟
جودی : اوه اومدید؟!
تهیونگ : قرار نبود که همیشه اونجا بمونم، درضمن وقتمتموم شده باید برم به کارای دیگهم برسم
لبخند ضایعه ای زدم و بدون اینکه چیزی بگه رفت
هوففف حالا چیکار کنم..هیچ مشتری دیگه ای نیست
درو باز کردم و داخل اتاق پشت میز نشستم
خانم جانگ رو صدا کردم که واسم قهوه بیاره؛ قهوهمو زود تموم کردم و سرمو گذاشتم روی میز و چشمام کم کم گرم شد
(ویو جودی)
-درسته جودی اون خیلی خطرنا-..
جودی : مهم نیست
با ترس بهم زل زد
-میخوای چی...چیکار کنی!؟
جودی : من باید...
مکث کردم
جودی : من بایدد..
درحالی که اقای لی داشت از استرس جون میداد متفکرانه گفتم
جودی:باید جلسات دیگه واسه درمانش بزارم!
-چی!!!!!! دیوونه شدی جودی؟!!!!
جودی : نه...اقای لی کار من درمان دیوونههاست...کار من همینه
-ولی اون خیلی خطرناکه باید احتیاط کنیم
جودی : من که نگفتم احتیاط نمیکنم...خیلی خوب هم احتیاط میکنم
خواستم برگردم که دیدم اقای کیم از اتاق بیرون اومد...یعنی مشکلی نیست اگه بزارم خودش تنهایی بره!؟
جودی : اوه اومدید؟!
تهیونگ : قرار نبود که همیشه اونجا بمونم، درضمن وقتمتموم شده باید برم به کارای دیگهم برسم
لبخند ضایعه ای زدم و بدون اینکه چیزی بگه رفت
هوففف حالا چیکار کنم..هیچ مشتری دیگه ای نیست
درو باز کردم و داخل اتاق پشت میز نشستم
خانم جانگ رو صدا کردم که واسم قهوه بیاره؛ قهوهمو زود تموم کردم و سرمو گذاشتم روی میز و چشمام کم کم گرم شد
- ۵۵۷
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط