کپشنننننن گلبایی من

کپشنننننن گَلبایی من🛐🛐🛐

کپشنننننن گَلبایی من🛐🛐🛐

عروسک من😈🔞

پارت هشتاد و هشت

شونه ای بالا انداختم و چشممو دوختم به بیرون.

این اشتباهه وقتی هنوز که هنوزه دنبال احساساتم بهش میگردم بهم نزدیک میشه

میخواد باهام رابطه برقرار کنه . اشتباهه اشتباه اما فرشته تو
تو حسی به نیک داری

واقعا خسته ام هر دفعه این سوال یا نیکولای بهم نزدیک میشه قلبم تند میزنه

حس گرمای بدنم به اوج میرسه وقتی بوسه های ریزش کنار لبم اون همه امنیت

نزدیکیش چشمامو بستم .

"الکسی"

+اخ باید یه درس کوچولو به نیکولای ولکوف بدم

بابا دستش لرزید و چشمای گرد شده اش رو بهم دوخت

-پسرم دیونه شدی

نگاهم تو کل اتاق چرخید نگهبان ها نگاه هم میکردن کلافه چشمامو دادم به بابا

+چرا اینقدر میترسین مگه از اول نگاهت به جایگاه ماکسیم نبوده

بابا دستش رو مشت کرد و لب برچید

-پسرم جایگاه ما هم خوبه اون تخت پادشاهی از اول اول برای خاندان ولکوف بوده

قهقه ای زدم و لب باز کردم

+من اینارو نمیخوام من نمیخوام نفر سوم باشم

بابا مشتش رو کوبید روی میز

-منم نمیخوام وارث سوکولسکی رو بکشن

یکی از نگهبان ها وارد اتاق شد و .

#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی

الکسی رو یه مگس ببینین🥴😂🛐
دیدگاه ها (۳)

کپشننننن گلیاااا🎀🖇عروسک من😈🔞پارت پنجاه و سه+وا نیشگون واسه ...

کپشن رو ببینیددد🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و سه اون مرد لبخند مرد...

کپشنننننن مهمهه🚫😈عروسک من😈🔞پارت چهل و ششصدای پرنده دم پنجره ...

کپشن گلیاا😫🎀عروسک من😈🔞پارت هفتاد و سه و بعد به منم تعظیم کرد...

کپشننن مهمه✨🎀عروسک من😈🔞پارت نهمدختره رفت منم موندم خدمه اوم...

کپشنننننن🎀🤭عروسک من😈🔞پارت سی و سلبای خشکمو ترر کردم و به سق...

پارت۵

دیو و دلبر پارت ۹ -چرا گورتو گم نمیکنی هان عسل با آرامی روی ...

part:۸

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 186♡⁠。⁠)⁩نفسش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط