کپشن گلیاا😫🎀
کپشن گلیاا😫🎀
عروسک من😈🔞
پارت هفتاد و سه
و بعد به منم تعظیم کرد خوابه یا رویاست
و بعد لب برچید
-سلام آقای ولکوف و خانوم ولکوف بفرمائید
مارو به بهترین جای کافه راهنمایی کرد نشستم و نیک هم رو بروم نشست
دستش زیر چونه اش بود و بهم خیره بود زیر
چشماش داشتم ذوب میشدم
لب برچیدم
+اخه چیکار کردی رئیس به منم سر خم کرد
تک خنده ای کرد و لب برچید
-هنوز خودت قبول نکردی که یه ولکوف شدی اما ادما
فهمیدن
دستامو تو هم گره دادم و لب برچیدم
رئیس خودش میز رو پر کرد کیک مورد علاقه ام این مرد
باید قبول کنم با یه روانی که هروز هر شب تعقیبم میکرده
حتی از کابوس هامم خبر داره طرفم لعنتی
زیادی جذابه و اخمو البته به بقیه چشماش که منو
میبینه لبخند میزنه
من دارم چیکار میکنم
دارم از چشماش میگم اخ فرشته پاک از دست رفتی
-رئیس چیز دیگه میخواین
نیک اسلحه اشو گذاشت روی میز که تمام بدنم
لرزید
خشکم زد که رئیس هم لب برچید
-نوش جانتون
و بعد رفت
+الان چرا بهت گفت رئیس
-چون رئیس کل این مجتمع هستم
+چیییییییی
خندید و خم شد دستش روی لبام کشید اروم گفت
-اخ عاشقتم عروسک
چشمام گرد شده بود
قهوه تلخشو خورد و لب برچید
-چقدر تلخه
خشک به اسلحه اش خیره بودم یه اسلحه بزرگ
مشکی با خط های طلایی و اسم هک شده
N.V
از این اسلحه ها متنفرم چشمامو دادم به چشماش
+میشه برش داری
خندید و لب برچید
-چرا عروسکم
با حرص لب برچیدم
+خوشم نمیاد خوب اینجا یه جای عمومیه
اخم کردم و به کافه خیره شدم زیادی کلاسیک بود منو ناراحت
میکنه اووف چرا یه ادم عادی نیستم
چشمای حرصیمو دادم به چشماش که تک خنده ای کرد
-بهت قول داده بودم ازت مراقبت کنم
+من نمیخوام با سلاح های گنده گنده ازم مراقبت کنی نیک
نیک دست گرمش روی گونه ام نشست و ...
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
پوووف نیککککک😫💘
عروسک من😈🔞
پارت هفتاد و سه
و بعد به منم تعظیم کرد خوابه یا رویاست
و بعد لب برچید
-سلام آقای ولکوف و خانوم ولکوف بفرمائید
مارو به بهترین جای کافه راهنمایی کرد نشستم و نیک هم رو بروم نشست
دستش زیر چونه اش بود و بهم خیره بود زیر
چشماش داشتم ذوب میشدم
لب برچیدم
+اخه چیکار کردی رئیس به منم سر خم کرد
تک خنده ای کرد و لب برچید
-هنوز خودت قبول نکردی که یه ولکوف شدی اما ادما
فهمیدن
دستامو تو هم گره دادم و لب برچیدم
رئیس خودش میز رو پر کرد کیک مورد علاقه ام این مرد
باید قبول کنم با یه روانی که هروز هر شب تعقیبم میکرده
حتی از کابوس هامم خبر داره طرفم لعنتی
زیادی جذابه و اخمو البته به بقیه چشماش که منو
میبینه لبخند میزنه
من دارم چیکار میکنم
دارم از چشماش میگم اخ فرشته پاک از دست رفتی
-رئیس چیز دیگه میخواین
نیک اسلحه اشو گذاشت روی میز که تمام بدنم
لرزید
خشکم زد که رئیس هم لب برچید
-نوش جانتون
و بعد رفت
+الان چرا بهت گفت رئیس
-چون رئیس کل این مجتمع هستم
+چیییییییی
خندید و خم شد دستش روی لبام کشید اروم گفت
-اخ عاشقتم عروسک
چشمام گرد شده بود
قهوه تلخشو خورد و لب برچید
-چقدر تلخه
خشک به اسلحه اش خیره بودم یه اسلحه بزرگ
مشکی با خط های طلایی و اسم هک شده
N.V
از این اسلحه ها متنفرم چشمامو دادم به چشماش
+میشه برش داری
خندید و لب برچید
-چرا عروسکم
با حرص لب برچیدم
+خوشم نمیاد خوب اینجا یه جای عمومیه
اخم کردم و به کافه خیره شدم زیادی کلاسیک بود منو ناراحت
میکنه اووف چرا یه ادم عادی نیستم
چشمای حرصیمو دادم به چشماش که تک خنده ای کرد
-بهت قول داده بودم ازت مراقبت کنم
+من نمیخوام با سلاح های گنده گنده ازم مراقبت کنی نیک
نیک دست گرمش روی گونه ام نشست و ...
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
پوووف نیککککک😫💘
- ۵۶۸
- ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط