به نام پناهی که دیگر نیست
به نام پناهی که دیگر نیست
اما....
خاطراتش برای همیشه در بند بند وجودم باقی میماند....
😔😔
باباجونم....
اولین بار که چشمهایم را باز کردم، میانِ دعای تو بود و نگاهِ مهربانت. انگار تمامِ جهان را در چشمهای تو خلاصه کرده بودند؛ آنجا بود که فهمیدم “امنیت” یعنی چه.
من دنیا را از میانِ دعای تو دیدم، از پشتِ پردهی رحمت تو.
حالا که چشم میگشایم، در جستجوی آن نگاه هستم؛ در میانِ تسبیحها، در میانِ سجدهها، در میانِ سکوتهای شب.
بابا، تو اولین تصویری بودی که پرده از رویش برداشتم و تمامِ زندگیام را با آن تصویر بنا کردم. حالا که آن تصویر رفته، انگار باز هم چشمهایم بسته است… حتی وقتی در روشناییترین روزها هستم، چشمانم به دنبالِ آن نورِ آشنا، به دنبالِ تو، در تاریکی میگردند.
#پدر_پناه_دلتنگی
.
.
.
اما....
خاطراتش برای همیشه در بند بند وجودم باقی میماند....
😔😔
باباجونم....
اولین بار که چشمهایم را باز کردم، میانِ دعای تو بود و نگاهِ مهربانت. انگار تمامِ جهان را در چشمهای تو خلاصه کرده بودند؛ آنجا بود که فهمیدم “امنیت” یعنی چه.
من دنیا را از میانِ دعای تو دیدم، از پشتِ پردهی رحمت تو.
حالا که چشم میگشایم، در جستجوی آن نگاه هستم؛ در میانِ تسبیحها، در میانِ سجدهها، در میانِ سکوتهای شب.
بابا، تو اولین تصویری بودی که پرده از رویش برداشتم و تمامِ زندگیام را با آن تصویر بنا کردم. حالا که آن تصویر رفته، انگار باز هم چشمهایم بسته است… حتی وقتی در روشناییترین روزها هستم، چشمانم به دنبالِ آن نورِ آشنا، به دنبالِ تو، در تاریکی میگردند.
#پدر_پناه_دلتنگی
.
.
.
- ۲.۷k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط