هنوز هم وقتی صدای آن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار ز

هنوز هم وقتی صدای آن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زمان در یک ثانیه متوقف می‌شود. آن آهنگ، دیگر فقط یک مشت نت و صدا نیست؛ آن آهنگ، پیراهنِ توست که هنوز عطر تن‌ات را می‌دهد؛ آن آهنگ، تکیه‌گاهِ محکمی است که حالا جایش خالی‌ست، اما یادش هنوز مثل کوه استوار است.

می‌دانی بابا؟ گاهی که دلم خیلی می‌گیرد، گوشه‌ی اتاق می‌نشینم و به قاب عکس‌ات زل می‌زنم. در آن عکس‌ها، آن خنده‌ی خاصِ توست که دلم را گرم می‌کند. یادم می‌آید چطور با یک نگاه، تمامِ ترس‌هایم را می‌شستی و با خودت می‌بردی. آن روزها، دنیای من به اندازه‌ی قامتِ تو بزرگ بود.


حالا که نیستی، این «شیرینی و تلخی» با هم در من می‌جنگند. شیرین است چون من دخترِ کسی هستم که مردانگی و شرف را به من یاد داد؛ کسی که یادم داد چطور در سختی‌ها، محکم و باایمان بایستم. و تلخ است… تلخ‌تر از زهر، چون جای خالیِ دست‌هایت روی شانه‌هایم حس می‌شود.

بابا جان، تو رفتی اما در تمامِ قدم‌های من، در تمامِ دعاهایی که برای عاقبت بخیری‌ام می‌کنم، و در هر تلاشی که برای قوی بودن می‌کنم، حضور داری. من دارم برای رسیدن به آرزوهایم می‌جنگم، همان‌طور که تو یادم دادی. هر شب که دست به قرآن می‌برم تا آیه‌ای بخوانم، ثوابش را تقدیمِ روحِ بلندت می‌کنم.

تو نیستی که صدایم بزنی، اما من صدایت را درقلبم می‌شنوم. من با یادِ تو، با خاطراتِ تو، و با عشقی که در سینه‌ام گذاشتی، هنوز ایستاده‌ام.

بابای.مهربونم...🖤🥀
دلم برایت تنگ است، به اندازه‌ی تمامِ سکوت‌هایی که بعد از رفتنت، جایِ صدایت را گرفتند…»

ـ

ـ

ـ
دیدگاه ها (۰)

در هیاهویِ این جهان، جایی که ثانیه‌ها بی‌رحمانه می‌دوند و صد...

میگم باباجون...از وقتی رفتی چنان ضعیف و ناتوان شدمکه با یه ...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

شبها دلم کمی آسمان می خواهدتا به شماره ی تمام ستاره ها صدایت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط