و تو،طوری در من نفوذ کردهای که انگار تمامِ سلولهایم، از
و تو،طوری در من نفوذ کردهای که انگار تمامِ سلولهایم، از همان ابتدایِ آشناییمان، نامِ تو را در حافظه داشتند.
شاید زبانِ من و تو یکی نباشد؛ تو به زبانِ عمل حرف میزنی و من به زبانِ بیتابیهایِ عاشقانه. اما این همان نقطهیِ اوجِ ماست. من، مترجمِ این سکوتهایِ تو هستم و تو، آرامبخشِ این بیتابیهایِ من . تو در من نفوذ کردهای و حالا، در تمامِ آن لحظاتی که تردید داری، من همان امنیتی هستم که کنارت ایستاده تا بدانی نبضِ این رابطه، با وجودِ تفاوتِ زبانهایمان، یکنواخت میزند..
پس بگذار این تردیدها، مثلِ سایههایِ گذرا بر پیشانیِ عشقِ ما بنشینند؛ من نه برایِ بردن، که برایِ ماندن در کنارِ شکستهایِ بیصدایِ تو آمدهام. تو نباید بترسی، که من حتی در سکوتهایِ سنگینت هم، طنینِ نامِ تو را میشنوم. بیا و در این امنیتِ بیچون و چرا، آرام بگیر؛ چرا که من، از آن لحظهای که نفوذ کردی، دیگر “من” نیستم ، من ، تمامِ تو شدهام !
شاید زبانِ من و تو یکی نباشد؛ تو به زبانِ عمل حرف میزنی و من به زبانِ بیتابیهایِ عاشقانه. اما این همان نقطهیِ اوجِ ماست. من، مترجمِ این سکوتهایِ تو هستم و تو، آرامبخشِ این بیتابیهایِ من . تو در من نفوذ کردهای و حالا، در تمامِ آن لحظاتی که تردید داری، من همان امنیتی هستم که کنارت ایستاده تا بدانی نبضِ این رابطه، با وجودِ تفاوتِ زبانهایمان، یکنواخت میزند..
پس بگذار این تردیدها، مثلِ سایههایِ گذرا بر پیشانیِ عشقِ ما بنشینند؛ من نه برایِ بردن، که برایِ ماندن در کنارِ شکستهایِ بیصدایِ تو آمدهام. تو نباید بترسی، که من حتی در سکوتهایِ سنگینت هم، طنینِ نامِ تو را میشنوم. بیا و در این امنیتِ بیچون و چرا، آرام بگیر؛ چرا که من، از آن لحظهای که نفوذ کردی، دیگر “من” نیستم ، من ، تمامِ تو شدهام !
- ۴۰۸
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط