#my.FUCKER.mafai. part 2

#my.FUCKER.mafai. part 2



و بعد فیلیکس بدون اینکه متوجه دو جفت چشم خیره به خودش باشد، سینی نوشیدنی‌ها را روی میز گذاشت و با لبخندی خسته زیر لب گفت:
«سفارشتون...»

هیونجین حتی صدای موسیقی را هم نمی‌شنید.

تمام توجهش روی پسر بلوندی بود که بی‌خبر، قلب سنگی رئیس بزرگ‌ترین مافیای کره را به آشوب کشیده بود.

"مال منه..."

این جمله بارها و بارها داخل ذهنش تکرار می‌شد.

بدون اینکه خودش متوجه باشد، دستش آن‌قدر روی لیوان فشار آورد که صدای ترک خوردنش بلند شد.

یکی از افرادش با نگرانی گفت:
"رئیس... دستتون..."

هیونجین حتی نگاهش هم نکرد.

نگاهش هنوز روی فیلیکس قفل بود.

در همان لحظه جوهون از جایش بلند شد.

با آرامش دکمه‌های کت مشکی‌اش را مرتب کرد و مستقیم به سمت فیلیکس رفت.

هر قدمی که جوهون برمی‌داشت، اخم هیونجین عمیق‌تر می‌شد.

"جرئتشو نداشته باش..."

فیلیکس با دیدن مشتری جدید، لبخند مودبانه‌ای زد.

"بله آقا، چیزی سفارش می‌دید؟"

جوهون لبخند گرمی زد.

"اول اسمت رو بگو."

فیلیکس کمی جا خورد اما آرام جواب داد:
"لی... فیلیکس."

همان لحظه...

صدای کوبیده شدن لیوان روی میز، تمام بار را در سکوت فرو برد.

همه سرشان را به سمت هیونجین برگرداندند.

چشم‌هایش دیگر فقط سرد نبود...

انگار آماده‌ی کشتن بود.

جوهون نگاهش را از فیلیکس گرفت و مستقیم به هیونجین خیره شد.

لبخند گوشه‌ی لبش عمیق‌تر شد.

انگار عمداً می‌خواست اعصاب دشمن قدیمی‌اش را به هم بریزد.

هیونجین آرام از جایش بلند شد.

صدای قدم‌هایش روی کف بار می‌پیچید.

یکی...

دو...

سه...

تمام افراد مافیا ناخودآگاه عقب رفتند.

همه می‌دانستند وقتی هوانگ هیونجین این‌طور راه می‌رود، یعنی قرار است اتفاق بدی بیفتد.

او درست کنار فیلیکس ایستاد.

بدون اینکه حتی به جوهون نگاه کند، کتش را از تنش درآورد و روی شانه‌های فیلیکس انداخت.

فیلیکس با تعجب پلک زد.

"آ... آقا؟"

هیونجین برای اولین بار مستقیم به چشمانش نگاه کرد.

صدایش آرام بود...

اما آن آرامش، از هر فریادی ترسناک‌تر به نظر می‌رسید.

"از این به بعد..."

"...هیچ‌کس حق نداره اینجوری نگات کنه."

جوهون پوزخند زد.

"از کی تا حالا برای آدمایی که حتی نمی‌شناسی قانون تعیین می‌کنی، هیونجین؟"

هیونجین بالاخره نگاهش را سمت دشمنش چرخاند.

لبخندی زد...

لبخندی که فقط قبل از شروع یک جنگ روی لب‌هایش می‌نشست.

"از وقتی فهمیدم چیزی که می‌خوام..."

"...ممکنه یکی دیگه هم بخواد."

سکوت سنگینی تمام بار را فرا گرفت که یهو هیونجین.....(ادامه دارد)


مایل به پارت بعدی؟؟🙃


✨️شرایط: ۳۰ تا لایک و ۴۵ تا کامنت✨️
شرایط رو زود کامللل کنیدددددد




اینم از پارت ۲ میدونم بد شد ببخشیدددددد😭😭😭😭اهم و منتظر پارت های بعدی هیونی باشید🥟🎀







#Hyunjin
دیدگاه ها (۹)

#my.FUCKER.mafai. part 1نورهای قرمز و آبی بار، فضای...

#my.sexy.toy. part 6شب شد...که ناگهان صدای چرخید...

#FALLEN.ECHOESPart 2باران هنوز می‌بارید.هیونجین از پنجره به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط