I need youre body

I need you're body
part 24
وقتی گفت دختری پیش من نیومده احساس کردم قلبم وایستاد گیج شده بودم نمیدونستم باید چیکار کنم ولی از طرف دیگه به بادیگاردم هم اعتماد داشتم اعصابم خورد شده بود به ته زنگ زده بودم اون هم مثل من چیزی نمی‌دونست به گوشی خودش که خاموش بود دیگه آخر سر زنگ بادیگارد زدم اون هم گوشیش خاموش بود رفتم پیش سوهو تا سیم کارتش رو برام هک کنه و بالاخره تونست سیم کارت رو هک و یه جایی دورو بر فرودگاه بود سریع و بدون شتاب رفتم اونجا ولی فقط جنازه گوشی رو پیدا کردیم که حتی گلسش هم شکسته بود وقتی گوشی ر ودیدم دنیا رو سرم خراب شد نمیدونستم که باید چیکار کنم از کجا پیداش کنم هم مریضه دارم و هم نمیتونم بدونش ادامه بدم انقدر حالم بد بود که همون جا روی زمین نشستم و قطره های اشک میومد پایین سوهو و چند تا از بادیگارد ها تادر خونه رفتیم ولی خبری نبود تا رفتم تو خونه رفتم زیر دوش آب سرد و به یه نقطه نا معلوم خیره شده بودم بعد از یک ساعت زیر آب موندن از حموم اومدم بیرون لباسام رو پوشیدم رو تخت افتادم و گوشیم رو برداشتم دیدم یه پیامک رو گوشیم اومده با کردم
متن پیامک
خب آقای جئون مثل اینکه منو دست کم گرفتید بله منم همونی که بهش گفتی برو دخترتو پس بگیر
ایده خوبی بود من هم رفتم و دخترمو پس گرفتم ممنون از ایدت
خیلی دلم میخواد قیافه ماچ کردنیتو موقع خوندن این پیام ببینم بچه
به درود


میدونستم که کار کیه و جالبش این بود که بلاکم کرده بود سریع پیام رو کپی کردم و فرستادم برای سوهو گفت
سوهو. یه خورده عجیبه و سخت پیدا کردنش و براتون پیدا میکنم قربان
ک. زودتر


ویو نیلا
وقتی چشمامو باز کردم دیدم که رو تخت یه اتاقم پا شدم و بدنم درد میکرد انگار که ضربه خورده بودم برام عجیب بود من که قرار بود برم خونه دختر خاله تهیونگ العان اینجا چیکار میکنم حقیقش یه خورده اتاقه برام آشنا بود بلند شدم با تمام بدن دردم و رفتم به سمت در اومدم بیرون از راهرو رد شدم با دیدن سالن دنیا رو سرم خراب شد باورم نمیشد من تو امارت بابام بودم عین یه خواب آخه من اینجا چیکار میکردم به یه نقطه خیره شده بودم و گیج بودم که یهو
نا مادری . تا ابد میخوای اونجا وایسی
ن. بازم که تویی
نا .خوشحال شدم که دیدم
زنیکه عجوزه چیزی نگفتم و بهش نگاه کردم و بعد از چند ثانیه با حالت مسخره ای گفتم
ن. همچنین
بعدش یه خنده ریزی کرد و گفت
نا .هنوز اون اخلاقتو داری
من زیاد به حرفش توجه نکردم و با حالت جدی پرسیدم
ن. بابام کجاست
نا. یعنی تو نمیدونی طبق معمول تو شرکتشه دیگه
ن. پس منو ببر اونجا
نا. چرا من خودت که رانندگی بلدی یه ماشین بردار و برو غریبه که نیستی
ن. باشه من میرم لباس عوض کنم
رفتم و چند دست لباس تو کمد همون اتاق بود پوشیدم و راه افتادم به سمت شرکت بابام مطمئن بودم که الهام ( اسم نامادریش) بهش خبر داده بود که من دارم میام شرکت
وقتی رسیدم به شرکت ماشین رو تو حیاط پارک کردم و رفتم سمت اتاق مدیریت تو راه پچ پچ های کارمند هارو می‌شنیدم که میگفتن این همون دختر رئیسه
مگه این خارج از کشور نبود
شنیدم میخواد وارث شرکت شه
بدون توجه به سمت اتاق بابام رفتم و حتی به منشی هم توجه نکردم و در رو باز کردم




کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
از اونجایی که حمایت ها کمه شرط میزارم
لایک ۲۵
کامنت ۲۰
بازنشر ۱۳
و اینبار تا نرسه نمیزارم عزیزانم
دیدگاه ها (۰)

I need you're body part 23دیگه همه داشتن کمکم میرفتن فقط من ...

I need you're body part 22 ک. بفرما کسی جلوتو نگرفته برو دخت...

رمان امگا کوچولوی من پارت 1 ویو یونگی با آلارم گوشی از خواب ...

عشق فراموش شده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط