I need youre body

I need you're body
part 23
دیگه همه داشتن کمکم میرفتن فقط من موندم و کوک و تهیونگ من رفتم تو اتاق مهمون تا استراحت کنم خودم رو پرت کردم رو تخت که بعد از چند دقیقه صدای در زدن اومد خودم رو جمع و جور کردم و گفتم بیا تو
کوک رو جلو در دیدم همونجا جلوی در وایستاده بود و با حالت خیره و لبخند کمرنگی که روی لباش بود به من نگاه می‌کرد گفتم
ن. نمیخوای که تا آخر عمرت اونجا وایسی یه تک خنده ای زد و اومد جلو در رو بست و نشست رو صندلی کنار تخت به من رو کرد و گفت
ک. باید بابت شیطونی که پایین کردی توضیح بدی ( ساق پا اون قضیه هارو میگه)
ن. گگگگگگگ دوست داشتم
ک. عه دوست داشتنیه
ن. بله
بعدش جومونگ دست من رو میگیره و من رو روی پاش میشونه فاصله مون خیلی کم بود جوری که گرمی نفساش رو روی صورتم حس میکردم تو همون حین لباش رو کبوند رو لباهای من عمیق مک میزد بوسه ای که پر از استرس بود بعد از دو مین از هم جدا شدیم جفتمون نفس نفس میزدیم که دوباره شروع کرد و مک زدن لب های من هر بار عمیق تر میشد اینبار که دیگه جدا شدیم خواست دوباره بیاد که من دست گذاشتم رو لبش گفتم
ن. سید بسه دیگه نفس کم آوردم مسابقه گذاشتی؟ فورمول یکه
خنده ی ریزی کرد و گفت میدونم ولی دیگه ممکنه تا چند وقت نبینمت
اینو که گفت متوجه بغض تو گلوش شدم بدون هیچ حرفی سرم رو گذاشتم رو شونش چند لحظه بعد دستاش رو دور کمرم حلقه کرد و من رو کشوند بالا تر جوری که روش نشسته بودم و بدن هامون به هم چسبیده بود( نمیدونم متوجه منظورم میشید یا نه) سرش تو گردنم فرو کرده بود و نفس می‌کشید تو همون حالت بودیم که صدای تهیونگ
ته. بچه ها کجایید
من خواستم بلند شم که کوک نذاشت و گفت ولش من گفتم
ن. دلم نمیخواد تهیونگ اینجوری ببینتم
به حرفم توجهی نکرد و رو گردنم چند تا مارک انداختم که صدای در زدن اومد تهیونگ بود
من از روش بلند شدم و گفتم بیا تو در رو باز کرد و گفت
ته . اینجایید ؟
ن. آره چی شده
ته . هیچی لباس هاتو آوردن و راننده هم تا یک ساعت دیگه میاد
ن. خوبه
ته . کوک تو هم بهتر بری واسه امنیت نیلا میگم
از رو کلافگی گفت باشه تهیونگ هم رفت وقتی اومدم بچرخم جومونگ من رو از پشت بغل کردم و من چرخیدم و بغلش کردم روی لبم و صورتم بوسه های سطحی میزاشت و روی تر قوه و گردنم هم مارک دیگه بعد از چند دقیقه بهش گفتم بهتره بری سرش رو تکون داد و با هم رفتیم پایین تهیونگ هم بود من رو بغل کرد و با تهیونگ دست داد و رفت وقتی داشت از در میرفت بیرون بغضم گرفت ولی به رو خودم نیوردم رفتیم تو چند دقیقه بعد صدای زنگ در اومد راننده بود من چمدونم رو برداشتم و تهیونگ رو بغل کردم و رفتم سوار ماشینش شدم حرکت کردم تو ماشینش یه بوی عجیبی میومد بعد از چند دقیقه سیاهی
ویو کوک فردا صبح
از خوای بیدار شدم و اولین کاری که کردم به دختر خاله ته زنگ زدم بعد از دو تا بوق برداشت
ک. سلام
دختر. سلام شما
ک. من جونگ کوکم عه قرار بود یه دختر خانمی بیاد پیش شما اومد
دختر. اتفاقا میخواستم زنگتون بزنم و بپرسم دختری از دیشب تا حالا پیش من نیومده






کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
بچه ها ببخشید دیر پارت میزارم دو برابر وزنم درس ریخته سرم
حمایت فراموش نشه خوشگلا
دیدگاه ها (۵)

I need you're body part 24وقتی گفت دختری پیش من نیومده احساس...

I need you're body part 22 ک. بفرما کسی جلوتو نگرفته برو دخت...

I need you're body part 21منو بین دستاش و دیوار زندانی کرد گ...

‹ قلدر عاشق ›« پارت سوم »یه روز که کوک داخل همون انباری بود ...

آلفا خوشتیپ من پارت نهم صبح ¥¥ ویو کوک : با دل درد بدی بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط