I need youre body
I need you're body
part 22
ک. بفرما کسی جلوتو نگرفته برو دخترتو پیدا کن
اون یقهی من رو ول کرد و رفت میدونستم که میتونه پیداش کنه چون اون منو پیدا کرده و این استرسمو صد برابر میکرد و تا جایی که من میدونم زیاد رابطش با باباش خوب نیست بعد از این که مطمئن شدم که رفتن رفتم و تیشرت و با شلوار بگ پوشیدم ماسک زدم که یه وقت شناسایی نشم و از همون در پشتی رفتم به سمت امارت تهیونگ نصف راه رو پیاده رفتم و وسطاش اسنپ گرفتم وقتی رسیدم پیاده شدم و در زدم
ویو نیلا
از وقتی اومدم خونه تهیونگ استرس دارم مثل سگ ولی تهیونگ با کار هاش حواسم رو پرت میکرد یا باهام حرف میزد یا میخندوندم و داشتیم فیلم میدیدیم که صدای در اومد تهیونگ رفت و در رو باز کرد من هم رفتم تا ببینم کیه تو حیاط امارت جومونگ رو دیدم که داشت میومد تو امارت از ذوق اینکه سالمه اشک تو چشمام جمع شده و بدو بدو رفتم و بغلش کردم و محکم فشارش دادم و گفتم خدارو شکر که سالمی
یه خنده ی ریزی کرد و گفت
ک. حالا که سالمم چرا داری گریه میکنی عروسک
گریه بند اومد و گفتم
ن. گریه نمیکنم
ک. هوم معلومه
بعدش یکی آروم زدم به شونش و با هم رفتیم تو امارت تهیونگ و جومونگ به هم دست دادن و رفتیم نشستیم من میخواستم بپرسم که چی شد و لی تهیونگ زود تر اینکارو کرد
ته. خب چیشد
ک. هیچی نیلا رو میخواد
ن. من اصلا نمیدونم بابای من چرا باید یهو من رو بخواد اونم اینجوری
ته. خب دخترشی
ن. اون زن افریطش رو به من ترجیح داد
حالا یهو بدون هیچ دلیلی من رو میخواد
ته . نمیدونم به هر حال که جات امن نیست
ک. آره بهتره بفرستمش بوسان
ن. بوسان کجائه
ته. یه شهر
ن. آهان پیش کی
ته . میخوای بفرستیش پیش دختر خالم اونجا زندگی میکنه
ک. فکر بدی نیست همین امشب میفرست
به بادیگارد ها میگم بفرستنت
قرار شد تهیونگ به جمین و دوست دخترش زنگ بزنه بگن که بیان امشب اینجا تقریبا یک ساعت گذشته بود که همه رسیدن و جنا ( دوست دختر تهیونگ) داشت آشپزی میکرد بعد از یخورده حرف زدن قرار شد که فیلم ببینیم رفتیم روی مبل من جومونگ و جیمین دوست دختر جیمین به ترتیب روی مبل نشستیم و تقریبا ده دقیقه ای از تایم فیلم گذشته بود که همه محو فیلم بودن که من یه شیطنتی به ذهنم رسید و پاهام رو گذاشتم تو بغل جومونگ اولش با تعجب نگام کرد و بعدش با ساق پاهام ور میرفت دیگه آخر های شب شده بود همه داشتن میرفتن که
کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
عزیز های دل حمایت
بچه ها نظرتون چیه آخرشو بد تموم کنم
part 22
ک. بفرما کسی جلوتو نگرفته برو دخترتو پیدا کن
اون یقهی من رو ول کرد و رفت میدونستم که میتونه پیداش کنه چون اون منو پیدا کرده و این استرسمو صد برابر میکرد و تا جایی که من میدونم زیاد رابطش با باباش خوب نیست بعد از این که مطمئن شدم که رفتن رفتم و تیشرت و با شلوار بگ پوشیدم ماسک زدم که یه وقت شناسایی نشم و از همون در پشتی رفتم به سمت امارت تهیونگ نصف راه رو پیاده رفتم و وسطاش اسنپ گرفتم وقتی رسیدم پیاده شدم و در زدم
ویو نیلا
از وقتی اومدم خونه تهیونگ استرس دارم مثل سگ ولی تهیونگ با کار هاش حواسم رو پرت میکرد یا باهام حرف میزد یا میخندوندم و داشتیم فیلم میدیدیم که صدای در اومد تهیونگ رفت و در رو باز کرد من هم رفتم تا ببینم کیه تو حیاط امارت جومونگ رو دیدم که داشت میومد تو امارت از ذوق اینکه سالمه اشک تو چشمام جمع شده و بدو بدو رفتم و بغلش کردم و محکم فشارش دادم و گفتم خدارو شکر که سالمی
یه خنده ی ریزی کرد و گفت
ک. حالا که سالمم چرا داری گریه میکنی عروسک
گریه بند اومد و گفتم
ن. گریه نمیکنم
ک. هوم معلومه
بعدش یکی آروم زدم به شونش و با هم رفتیم تو امارت تهیونگ و جومونگ به هم دست دادن و رفتیم نشستیم من میخواستم بپرسم که چی شد و لی تهیونگ زود تر اینکارو کرد
ته. خب چیشد
ک. هیچی نیلا رو میخواد
ن. من اصلا نمیدونم بابای من چرا باید یهو من رو بخواد اونم اینجوری
ته. خب دخترشی
ن. اون زن افریطش رو به من ترجیح داد
حالا یهو بدون هیچ دلیلی من رو میخواد
ته . نمیدونم به هر حال که جات امن نیست
ک. آره بهتره بفرستمش بوسان
ن. بوسان کجائه
ته. یه شهر
ن. آهان پیش کی
ته . میخوای بفرستیش پیش دختر خالم اونجا زندگی میکنه
ک. فکر بدی نیست همین امشب میفرست
به بادیگارد ها میگم بفرستنت
قرار شد تهیونگ به جمین و دوست دخترش زنگ بزنه بگن که بیان امشب اینجا تقریبا یک ساعت گذشته بود که همه رسیدن و جنا ( دوست دختر تهیونگ) داشت آشپزی میکرد بعد از یخورده حرف زدن قرار شد که فیلم ببینیم رفتیم روی مبل من جومونگ و جیمین دوست دختر جیمین به ترتیب روی مبل نشستیم و تقریبا ده دقیقه ای از تایم فیلم گذشته بود که همه محو فیلم بودن که من یه شیطنتی به ذهنم رسید و پاهام رو گذاشتم تو بغل جومونگ اولش با تعجب نگام کرد و بعدش با ساق پاهام ور میرفت دیگه آخر های شب شده بود همه داشتن میرفتن که
کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
عزیز های دل حمایت
بچه ها نظرتون چیه آخرشو بد تموم کنم
- ۱.۵k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط