𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

فصل دوم | پارت ۲۶ | شروع واقعی
نیم ساعت بعد، هر چهار نفر مقابل یک ساختمان قدیمی ایستاده بودند.
ساختمان متروکه به نظر می‌رسید.
سوا به پنجره‌های تاریک نگاه کرد.
ـ «اینجا...؟»
جونگ‌کوک سر تکان داد.
ـ «آره.»
دانیل جلو رفت.
ـ «من قبلاً اینجا بودم.»
لنا با تعجب گفت:
ـ «کی؟»
ـ «همون شبی که همه‌چیز شروع شد.»
در ساختمان باز بود.
آن‌ها وارد شدند.
روی دیوارها چند پرونده و عکس قدیمی نصب شده بود.
اما این بار هیچ پیام مرموزی وجود نداشت.
فقط یک میز در وسط سالن قرار داشت.
روی میز...
آخرین تکه‌ی دفترچه بود.
لنا آن را برداشت.
صفحه را باز کرد.
نوشته شده بود:
«اگر به اینجا رسیدید، یعنی حقیقت را پیدا کرده‌اید.»
پایین صفحه یک جمله‌ی دیگر بود:
«مقصر کسی نیست که فکر می‌کنید.»
سوا آرام گفت:
ـ «پس کیه؟»
دانیل به یکی از عکس‌ها اشاره کرد.
ـ «همون کسی که سال‌ها همه‌چیز رو از دور کنترل می‌کرد.»
جونگ‌کوک عکس را برداشت.
چهره‌ی داخل عکس را شناخت.
اما این بار...
تعجب نکرد.
فقط گفت:
ـ «بالاخره پیدات کردم.»
همان لحظه صدای قدم‌هایی از پشت سرشان آمد.
همه برگشتند.
یک نفر در ورودی ایستاده بود.
و گفت:
ـ «منم مدت‌ها منتظر همین لحظه بودم.»
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۷ | رو‌به‌رومرد چند قدم جلو آمد.جونگ‌ک...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۸ | آخرین مدرکجونگ‌کوک پوشه را بست.ـ «...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۵ | دلیل واقعیاتاق برای چند ثانیه کامل...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۴ | حقیقتِ عکسسوا عکس را دوباره نگاه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط