𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍
𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍
فصل دوم | پارت ۲۵ | دلیل واقعی
اتاق برای چند ثانیه کاملاً ساکت شد.
جونگکوک به مرد خیره ماند.
ـ «یعنی تمام این مدت... داشتی از ما محافظت میکردی؟»
مرد سرش را تکان داد.
ـ «نه دقیقاً.»
سوا پرسید:
ـ «پس چرا این همه پیام و عکس فرستادی؟ چرا ترسوندیمون؟»
مرد آهی کشید.
ـ «چون اگه مستقیم حقیقت رو میگفتم، کسی که واقعاً پشت ماجراست زودتر متوجه میشد.»
دانیل آرام گفت:
ـ «اون هنوز خبر نداره مدارک پیدا شده.»
مرد جواب داد:
ـ «تا چند دقیقهی دیگه میفهمه.»
جونگکوک اخم کرد.
ـ «چی؟»
مرد به لپتاپ اشاره کرد.
ـ «این فایل فقط یه نسخه نبود.»
سوا با تعجب گفت:
ـ «یعنی چی؟»
ـ «به محض اینکه بازش کردید، یک نسخه از مدارک برای اون شخص هم ارسال شد.»
لنا با نگرانی پرسید:
ـ «پس الان میدونه؟»
مرد سر تکان داد.
ـ «بله.»
همان لحظه صدای اعلان لپتاپ بلند شد.
یک پیام روی صفحه ظاهر شد:
«بازی تموم نشده.»
و بعد...
یک آدرس فرستاده شد.
جونگکوک به آدرس نگاه کرد.
چهرهاش جدی شد.
ـ «میدونم اینجا کجاست.»
سوا پرسید:
ـ «کجا؟»
جونگکوک آرام گفت:
ـ «جایی که همهچیز واقعاً از اونجا شروع شد.»
ادامه دارد...
فصل دوم | پارت ۲۵ | دلیل واقعی
اتاق برای چند ثانیه کاملاً ساکت شد.
جونگکوک به مرد خیره ماند.
ـ «یعنی تمام این مدت... داشتی از ما محافظت میکردی؟»
مرد سرش را تکان داد.
ـ «نه دقیقاً.»
سوا پرسید:
ـ «پس چرا این همه پیام و عکس فرستادی؟ چرا ترسوندیمون؟»
مرد آهی کشید.
ـ «چون اگه مستقیم حقیقت رو میگفتم، کسی که واقعاً پشت ماجراست زودتر متوجه میشد.»
دانیل آرام گفت:
ـ «اون هنوز خبر نداره مدارک پیدا شده.»
مرد جواب داد:
ـ «تا چند دقیقهی دیگه میفهمه.»
جونگکوک اخم کرد.
ـ «چی؟»
مرد به لپتاپ اشاره کرد.
ـ «این فایل فقط یه نسخه نبود.»
سوا با تعجب گفت:
ـ «یعنی چی؟»
ـ «به محض اینکه بازش کردید، یک نسخه از مدارک برای اون شخص هم ارسال شد.»
لنا با نگرانی پرسید:
ـ «پس الان میدونه؟»
مرد سر تکان داد.
ـ «بله.»
همان لحظه صدای اعلان لپتاپ بلند شد.
یک پیام روی صفحه ظاهر شد:
«بازی تموم نشده.»
و بعد...
یک آدرس فرستاده شد.
جونگکوک به آدرس نگاه کرد.
چهرهاش جدی شد.
ـ «میدونم اینجا کجاست.»
سوا پرسید:
ـ «کجا؟»
جونگکوک آرام گفت:
ـ «جایی که همهچیز واقعاً از اونجا شروع شد.»
ادامه دارد...
- ۱۵۵
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط