𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

فصل دوم | پارت ۲۷ | رو‌به‌رو
مرد چند قدم جلو آمد.
جونگ‌کوک با دیدنش گفت:
ـ «پس واقعاً خودتی.»
مرد لبخند کوتاهی زد.
ـ «فکر کردی نمیام؟»
دانیل جلو رفت.
ـ «همه‌ی این سال‌ها چرا؟»
مرد نگاهش را به او دوخت.
ـ «چون حقیقتی وجود داشت که هیچ‌کدومتون حاضر نبودید قبولش کنید.»
سوا پرسید:
ـ «چه حقیقتی؟»
مرد به عکس‌های روی دیوار اشاره کرد.
ـ «این ماجرا از اول درباره‌ی سوا نبود.»
سوا با تعجب گفت:
ـ «پس درباره‌ی چی بود؟»
ـ «درباره‌ی یک اشتباه قدیمی.»
جونگ‌کوک اخم کرد.
ـ «اشتباه کی؟»
مرد مکث کرد.
ـ «اشتباه من.»
سکوت سنگینی حاکم شد.
لنا آرام گفت:
ـ «تو؟»
مرد سر تکان داد.
ـ «من سال‌ها قبل اطلاعاتی رو پنهان کردم. فکر می‌کردم با این کار از چند نفر محافظت می‌کنم.»
دانیل گفت:
ـ «اما باعث شد همه‌چیز بدتر بشه.»
ـ «می‌دونم.»
مرد پوشه‌ای را روی میز گذاشت.
ـ «برای همین برگشتم تا همه‌چیز رو جبران کنم.»
جونگ‌کوک پوشه را باز کرد.
داخلش آخرین مدرک بود.
مدرکی که می‌توانست تمام ماجرا را برای همیشه تمام کند.
سوا آرام پرسید:
ـ «پس چرا از اول حقیقت رو نگفتی؟»
مرد جواب داد:
ـ «چون می‌ترسیدم...»
مکث کرد.
ـ «که دیگه هیچ‌کس حرفم رو باور نکنه.»
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۸ | آخرین مدرکجونگ‌کوک پوشه را بست.ـ «...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۹ | یک قدم تا پایانسه روز گذشته بود.بر...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۶ | شروع واقعینیم ساعت بعد، هر چهار نف...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۵ | دلیل واقعیاتاق برای چند ثانیه کامل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط