𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍
𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍
فصل دوم | پارت ۲۴ | حقیقتِ عکس
سوا عکس را دوباره نگاه کرد.
ـ «ولی چرا این آدم توی عکس هست؟»
مرد گفت:
ـ «چون اون روز، تنها کسی بود که میدونست چه اتفاقی قراره بیفته.»
جونگکوک پوشه را ورق زد.
بین مدارک، یک تاریخ قدیمی و چند اسم نوشته شده بود.
دانیل آرام گفت:
ـ «پس بالاخره مدرکش پیدا شد.»
لنا به او نگاه کرد.
ـ «تو از اول میدونستی؟»
دانیل سرش را پایین انداخت.
ـ «حدس میزدم. ولی مدرک نداشتم.»
سوا پرسید:
ـ «حالا چی؟»
مرد گفت:
ـ «حالا باید آخرین فایل رو ببینید.»
فلش را به لپتاپ وصل کرد.
یک فایل روی صفحه ظاهر شد:
FINAL — TRUTH
جونگکوک روی آن کلیک کرد.
ویدئو پخش شد.
تصاویر قدیمی یکییکی روی صفحه آمدند.
بعد صدایی ضبطشده پخش شد:
ـ «اگر این فایل رو پیدا کردید، یعنی بالاخره حقیقت رو فهمیدید...»
همه ساکت شدند.
صدا ادامه داد:
ـ «کسی که دنبال شماست، دشمن شما نیست.»
سوا با تعجب به جونگکوک نگاه کرد.
ـ «پس کیه؟»
ویدئو برای چند ثانیه قطع شد.
بعد یک تصویر جدید ظاهر شد.
تصویر همان مردی که جلویشان ایستاده بود.
سوا با تعجب گفت:
ـ «خودشه...»
مرد آرام گفت:
ـ «بله.»
جونگکوک پرسید:
ـ «پس چرا این همه مدت ما رو دنبال کردی؟»
مرد جواب داد:
ـ «چون میخواستم مطمئن بشم حقیقت به دست آدم درست میرسه.»
ادامه دارد...
فصل دوم | پارت ۲۴ | حقیقتِ عکس
سوا عکس را دوباره نگاه کرد.
ـ «ولی چرا این آدم توی عکس هست؟»
مرد گفت:
ـ «چون اون روز، تنها کسی بود که میدونست چه اتفاقی قراره بیفته.»
جونگکوک پوشه را ورق زد.
بین مدارک، یک تاریخ قدیمی و چند اسم نوشته شده بود.
دانیل آرام گفت:
ـ «پس بالاخره مدرکش پیدا شد.»
لنا به او نگاه کرد.
ـ «تو از اول میدونستی؟»
دانیل سرش را پایین انداخت.
ـ «حدس میزدم. ولی مدرک نداشتم.»
سوا پرسید:
ـ «حالا چی؟»
مرد گفت:
ـ «حالا باید آخرین فایل رو ببینید.»
فلش را به لپتاپ وصل کرد.
یک فایل روی صفحه ظاهر شد:
FINAL — TRUTH
جونگکوک روی آن کلیک کرد.
ویدئو پخش شد.
تصاویر قدیمی یکییکی روی صفحه آمدند.
بعد صدایی ضبطشده پخش شد:
ـ «اگر این فایل رو پیدا کردید، یعنی بالاخره حقیقت رو فهمیدید...»
همه ساکت شدند.
صدا ادامه داد:
ـ «کسی که دنبال شماست، دشمن شما نیست.»
سوا با تعجب به جونگکوک نگاه کرد.
ـ «پس کیه؟»
ویدئو برای چند ثانیه قطع شد.
بعد یک تصویر جدید ظاهر شد.
تصویر همان مردی که جلویشان ایستاده بود.
سوا با تعجب گفت:
ـ «خودشه...»
مرد آرام گفت:
ـ «بله.»
جونگکوک پرسید:
ـ «پس چرا این همه مدت ما رو دنبال کردی؟»
مرد جواب داد:
ـ «چون میخواستم مطمئن بشم حقیقت به دست آدم درست میرسه.»
ادامه دارد...
- ۱۶۳
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط