فاصله ای به اندازه یک نگاه

فاصله ای به اندازه یک نگاه

پارت سوم | یه نوتیفیکیشن لعنتی

اون شب تقریباً نخوابیدم.
هر بار چشمامو می‌بستم، همون چند ثانیه جلوی چشمم تکرار می‌شد.
جونگکوک...
گوشیم...
اون لبخند...
و بعد اون نگاه...
یه لحظه از جام بلند شدم و بالشمو پرت کردم اون‌ور اتاق.
«آخه چراااااا؟!»
بعد خودم خندم گرفت.
«لیا... داری سر یه نگاه دیوونه می‌شی؟ جمع کن خودتو.»
صبح که بیدار شدم، اولین کاری که کردم این بود که گوشیمو برداشتم.
هزار تا نوتیفیکیشن.
توییتر...
اینستاگرام...
تیک‌تاک...
همه‌جا فقط ویدیوهای دیشب بود.
یه نفس کشیدم.
«باشه... فقط پنج دقیقه نگاه می‌کنم.»
...
یه ساعت بعد...
هنوز داشتم ویدیو می‌دیدم.
«خب... این آخریه دیگه.»
درست همون موقع گوشیم ویبره خورد.
دوستم برام پیام داده بود.
— زنده‌ای؟ یا هنوز رو ابرایی؟😂
براش نوشتم:
— فکر کنم هنوز تو استادیومم.
همون لحظه زنگ زد.
تا جواب دادم، شروع کرد جیغ زدن.
«لیااااااااا!»
گوشیو یه کم از گوشم فاصله دادم.
«کر شدم دختر!»
«تو ویدیوی جونگکوک رفتییییییی!»
اخمام رفت بالا.
«کدوم ویدیو؟»
«خودتو به اون راه نزن! کل تایم‌لاین پر شده از همون لحظه‌ای که گوشیت افتاد.»
یه لحظه قلبم ایستاد.
«شوخی نکن...»
«شوخی چیه؟ برو ببین.»
سریع تماسو قطع کردم.
دوباره رفتم توییتر.
اولین پست...
دومی...
سومی...
همه‌شون همون ویدیو بودن.
یه ویدیو بیشتر از ده میلیون بازدید خورده بود.
ده...
میلیون...
زیر لب گفتم:
«نه... نه... نه...»
کامنتا رو باز کردم.
یکی نوشته بود:
"اون دختر خوش‌شانس‌ترین آرمی دنیاست."
یکی دیگه نوشته بود:
"جونگکوک هیچ‌وقت اینجوری به یه فن نگاه نکرده بود..."
اخمام رفت تو هم.
«بابا ول کنین... فقط گوشیمو گرفت.»
ولی ته دلم...
یه چیزی قلقلکم می‌داد.
همون موقع یه کامنت توجهمو جلب کرد.
"بچه‌ها... به والپیپر گوشیش دقت کردین؟😂"
چشمام گرد شد.
«یا خدا...»
ویدیو رو زوم کرده بودن.
والپیپر گوشیم...
یه عکس از جونگکوک بود.
دستم خورد به پیشونیم.
«آبروم رفت...»
همون لحظه از خجالت صورتم داغ شد.
«حتماً پیش خودش گفته این دخترم یکی از همون فناست...»
یه آه کشیدم.
«که خب... هستم.»
گوشیمو کنار گذاشتم و خودمو روی تخت پرت کردم.
به سقف خیره شدم.
«خب لیا...»
«تموم شد.»
«یه خاطره قشنگ بود.»
«دیگه هیچ‌وقت نمی‌بینیش.»
لبخند تلخی زدم.
حق با خودم بود.
اون یه آیدل جهانی بود.
منم فقط یه دختر معمولی.
مسیرمون همون دیشب برای چند ثانیه به هم رسید...
و تموم شد.
حداقل...
خودم این‌طوری فکر می‌کردم.
چون خبر نداشتم...
چند کیلومتر اون‌طرف‌تر...
داخل هتل...
یه نفر موقع چک کردن ویدیوهای کنسرت، روی همون لحظه مکث کرده بود...
و آروم گفته بود:
«همون دختره...»

ادامه دارد... 💜

خدمت دخترای نازم
بوس به کله ی زیباتون💋😭🤏🏻
دیدگاه ها (۰)

فاصله ای به اندازه یک نگاه پارت چهارم | همون دختر...(ویو جون...

فاصله ای به اندازه یک نگاه پارت پنجم| فقط یه خواهش کوچیک...(...

فاصله ای به اندازه یک نگاه پارت دوم | همون نگاه لعنتیتمام طو...

فیک فاصله ای به اندازه یک نگاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط