نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 2
Part: 18
€اره
_خب حالا باید چیکار کنم؟
€شنبه قراره همه رو دعوت کنن تو باید ی نقشه بکشی و بدزدیش
_چرا باید بدزدمش؟
€فکر کردی با پای خودش میاد؟ اون میخواد پیش سان ها باشه بعدم اگرم قرار بود ی درصد سان ها رو ول کنه بیاد پیشت بخاطر ازدواجت با یون سئو الانم که ی بچه داری اون ی درصد کلا از بین رفته
_خب اگرم من دزدیدمش که سان ها میاد و حمله میکنه که
€خب تو که مافیای قدرت مندی هستی نگران چی هستی؟
_اینکه دیگه می سو نخواد پیش من باشه جسمش پیش من باشه ولی قلبش نه
€جونگکوک
_بله؟
€میفهمی؟ میگم می سو بهت فکر میکنه اون هنوزم دوستت داره.. اون ی مدت بیار پیش خودت کاری کن عاشقت بشه کاری کن باور کنه عوض شدی و گذشته رو براش توضیح بده اگر دیگه نخواستت برش گردون پیش سان ها
_فکر خوبیه..
€خب پس.. اقای پارک چی؟
_اقای پارک چی؟
€منظورم اینکه میخوای با اون چیکار کنی یا جونگ سو
_خب اگر قرار باشه رابطم با میسو خوب بشه حداقل پسرم عین من بی پدر و مادری رو تجربه نمیکنه
€ولی اقای پارک قبول نکرد چی؟
_اولن زندگی شخصیه منه دومن اون خودش گفت من با یون سئو ازدواج میکنم که قاتل پدر و مادرم رو پیدا کنم
€پیدا کردی؟
_اره چند تا سر نخ پیدا کردم ولی فعلا می سو مهمتره وقتی بیارمش اینجا به اون سر نخ ها هم رسیدگی میکنم*پاشد از جاش
€باشه
_اییی*دستشو روی سرش گذاشت
€دکتر بهت گفته بود مشروب نخوری وایی خدا*جونگکوک رو خوابوند روی تخت
€زنگ میزنم به دکتر
_نهه میخواد باز غر بزنه و دارو بده*سرشو گرفت
€ولی تو از سردرد میمیری*یکم بلند
€اگر میخوای می سو برگردونی پیش خودت باید به حرف دکتر گوش کنی
مین سو زنگ زد به دکتر و گفت که بیاد خونه ی جونگکوک و حدودا بعد از نیم ساعت دکتر رسید.
(بچها کلا هر دکتری توی این فیک هست با این علامت نشون میدم:≃)
دکتر در اتاق جونگکوک رو زد و وارد اتاق شد.
€سلام
≃سلام*به سمت تخت رفت
≃دوباره مشروب و الکل خورده؟ *عصبی
€اره ..
≃مگه بهتون نگفته بودم نخورید*کمی بلند
_خب حالم خوب نبود..تو فعلا کاری کن از شر این سردرد خلاص شم*توی خودش از درد پیچده بود.
جونگکوک ادمی نبود که با ی سردرد انقد زود وا بده، همونطور هم که دکتر بهش گفته بود مشروب و الکل و.. برای کلا مضر هست ولی اصلا جونگکوک هیچ اهمیتی نمیداد و همین باعث شده بود که به کبدش هم صدمه بزنه.
ادامه دارد..
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 2
Part: 18
€اره
_خب حالا باید چیکار کنم؟
€شنبه قراره همه رو دعوت کنن تو باید ی نقشه بکشی و بدزدیش
_چرا باید بدزدمش؟
€فکر کردی با پای خودش میاد؟ اون میخواد پیش سان ها باشه بعدم اگرم قرار بود ی درصد سان ها رو ول کنه بیاد پیشت بخاطر ازدواجت با یون سئو الانم که ی بچه داری اون ی درصد کلا از بین رفته
_خب اگرم من دزدیدمش که سان ها میاد و حمله میکنه که
€خب تو که مافیای قدرت مندی هستی نگران چی هستی؟
_اینکه دیگه می سو نخواد پیش من باشه جسمش پیش من باشه ولی قلبش نه
€جونگکوک
_بله؟
€میفهمی؟ میگم می سو بهت فکر میکنه اون هنوزم دوستت داره.. اون ی مدت بیار پیش خودت کاری کن عاشقت بشه کاری کن باور کنه عوض شدی و گذشته رو براش توضیح بده اگر دیگه نخواستت برش گردون پیش سان ها
_فکر خوبیه..
€خب پس.. اقای پارک چی؟
_اقای پارک چی؟
€منظورم اینکه میخوای با اون چیکار کنی یا جونگ سو
_خب اگر قرار باشه رابطم با میسو خوب بشه حداقل پسرم عین من بی پدر و مادری رو تجربه نمیکنه
€ولی اقای پارک قبول نکرد چی؟
_اولن زندگی شخصیه منه دومن اون خودش گفت من با یون سئو ازدواج میکنم که قاتل پدر و مادرم رو پیدا کنم
€پیدا کردی؟
_اره چند تا سر نخ پیدا کردم ولی فعلا می سو مهمتره وقتی بیارمش اینجا به اون سر نخ ها هم رسیدگی میکنم*پاشد از جاش
€باشه
_اییی*دستشو روی سرش گذاشت
€دکتر بهت گفته بود مشروب نخوری وایی خدا*جونگکوک رو خوابوند روی تخت
€زنگ میزنم به دکتر
_نهه میخواد باز غر بزنه و دارو بده*سرشو گرفت
€ولی تو از سردرد میمیری*یکم بلند
€اگر میخوای می سو برگردونی پیش خودت باید به حرف دکتر گوش کنی
مین سو زنگ زد به دکتر و گفت که بیاد خونه ی جونگکوک و حدودا بعد از نیم ساعت دکتر رسید.
(بچها کلا هر دکتری توی این فیک هست با این علامت نشون میدم:≃)
دکتر در اتاق جونگکوک رو زد و وارد اتاق شد.
€سلام
≃سلام*به سمت تخت رفت
≃دوباره مشروب و الکل خورده؟ *عصبی
€اره ..
≃مگه بهتون نگفته بودم نخورید*کمی بلند
_خب حالم خوب نبود..تو فعلا کاری کن از شر این سردرد خلاص شم*توی خودش از درد پیچده بود.
جونگکوک ادمی نبود که با ی سردرد انقد زود وا بده، همونطور هم که دکتر بهش گفته بود مشروب و الکل و.. برای کلا مضر هست ولی اصلا جونگکوک هیچ اهمیتی نمیداد و همین باعث شده بود که به کبدش هم صدمه بزنه.
ادامه دارد..
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۹۲۶
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط