نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 2
Part: 4
جونگ کوک موبایلشو در اورد و شماره ی مین سو رو گرفت..
_الو سلام خوبی؟
€سلام اره، چیشده اینموقع شب زنگ زدی؟
_سان ها برام نامه داده
€خب؟
_ی مهمونی داره میگیره و ما رو دعوت کرده.. تو و می هو و من و یون سئو و جونگ سو
€من؟ من برای چی؟ اصلا من هم اگر دعوت باشم اون می هو رو از کجا میشناسه؟
_مین سو دیگه کل مافیا ها خبر دارن از رابطتون و مثل اینکه مهمونی که داره میگیره همه با زوج هاشون هستن
€اگر اتفاقی بیافته چی؟
_عموم توی خونه مراقب همه چی هست
€باشه
_پس با می هو صحبت کن..
€باش.. راستی دکتر بای مریضیه یون سئو چی گفت؟
_گفته بیشتر از یکماه زنده نیست..
€چییی؟
_میخوام ببرمش امریکا اما قبول نمیکنه میگه بزار این یکماه رو هرکاری میخوام بکنم
€پس باید خیلی مراقبش باشی حتما سان ها از این موضوع خبر داره..
_حواسم هست
€جونگ سو رو هم میخوای بیاری؟
_اره
€اکر تله باشه چی و اتفاقی بیافته چی؟
_نمیتونم نیارمش، اگر به قول عموم فکر کنن ما براشون نقشه کشیدیم اونوقت همه چی خراب میشه
€بادی خیلی حواسمون رو جمع کنیم
_اره
_خب دیگه الانم برو بخواب فردا سر تحویل محموله میبینمت
€باشه خدافظ*قطع کرد
جونگکوک تلفنش رو خاموش کرد و از روی صندلی بلند شد و به داخل اتاق رفت، تا یون سئو دید جونگ کوک وارد اتاق شد چشماشو بست که انگار مثلا خوابیده..
ادامه دارد..
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 2
Part: 4
جونگ کوک موبایلشو در اورد و شماره ی مین سو رو گرفت..
_الو سلام خوبی؟
€سلام اره، چیشده اینموقع شب زنگ زدی؟
_سان ها برام نامه داده
€خب؟
_ی مهمونی داره میگیره و ما رو دعوت کرده.. تو و می هو و من و یون سئو و جونگ سو
€من؟ من برای چی؟ اصلا من هم اگر دعوت باشم اون می هو رو از کجا میشناسه؟
_مین سو دیگه کل مافیا ها خبر دارن از رابطتون و مثل اینکه مهمونی که داره میگیره همه با زوج هاشون هستن
€اگر اتفاقی بیافته چی؟
_عموم توی خونه مراقب همه چی هست
€باشه
_پس با می هو صحبت کن..
€باش.. راستی دکتر بای مریضیه یون سئو چی گفت؟
_گفته بیشتر از یکماه زنده نیست..
€چییی؟
_میخوام ببرمش امریکا اما قبول نمیکنه میگه بزار این یکماه رو هرکاری میخوام بکنم
€پس باید خیلی مراقبش باشی حتما سان ها از این موضوع خبر داره..
_حواسم هست
€جونگ سو رو هم میخوای بیاری؟
_اره
€اکر تله باشه چی و اتفاقی بیافته چی؟
_نمیتونم نیارمش، اگر به قول عموم فکر کنن ما براشون نقشه کشیدیم اونوقت همه چی خراب میشه
€بادی خیلی حواسمون رو جمع کنیم
_اره
_خب دیگه الانم برو بخواب فردا سر تحویل محموله میبینمت
€باشه خدافظ*قطع کرد
جونگکوک تلفنش رو خاموش کرد و از روی صندلی بلند شد و به داخل اتاق رفت، تا یون سئو دید جونگ کوک وارد اتاق شد چشماشو بست که انگار مثلا خوابیده..
ادامه دارد..
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۱.۲k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط