نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 2
Part: 16
€چیزی شده؟ *نگا کرد به می هو
£اره
€چیشده؟
£می سو میخواد بره فرانسه
€کی؟
£اخر هفته..شنبه هم مهمونی گرفته
€با کی میخواد بره؟
£با سان ها دیگه*دراز کشید روی تخت
€چرا؟
£میخواد بره..اینجوری فکر میکنه که اگر بره جونگ کوک رو فراموش میکنه*این همونی بود که گفت خیالت راحت😂🤦🏻♀
€یعنی هنوزم به جونگکوک فکر میکنه؟*لبخند
£اره
€خوبه.
£ولی..
€ولی چی؟
£می سو وقتی برسه فرانسه با سان ها ازدواج میکنه..
€چیییی*بلند
£میخواد با سان ها ازدواج کنه حلقشو ندیدی؟
€چرا دیدم ولی..
£یچیزی بگم؟ به جونگکوک نگیااا
€باشه نمیگم
£میخواد وقتی رسید فرانسه بعد از چند هفته با سان ها ازدواج کنه
€چرا؟
£میخواد جونگکوک رو فراموش کنه
€اگر هم می سو به جونگکوک فکر میکنه هم جونگکوک به می سو، چرا باهام نباشن؟ *زیر لب
£چی؟ *نگاش کرد
€هیچی
می هو تا اینکه سرش رو روی بالشت گذاشت خوابش برد چون خیلی خسته بود.
مین سو وقتی متوجه شد که می هو کامل خوابش برده از اتاق رفت بیرون و به سمت اشپزخونه رفت.شماره ی جونگ کوک رو گرفت و گذاشت روی بلند گو، بعدم گوشیش رو گذاشت رو اپن به سمت یخچال رفت و درشو باز کرد.
گوشی همینجوری بوق میخورد ولی جونگ کوک جواب نمیداد، از توی یخچال بطری اب رو برداشت و در یخچال رو بست و به سمت گوشیش رفت.
€لعنتی..باز داره مینوشه*زیر لب
دوباره شماره ی جونگ کوک رو گرفت و همچنان در حال بوق خوردن بود که دیگه داشت قطع میشد که جونگ کوک جواب داد، قشنگ معلوم بود که باز داره مشروب میخوره
_بله؟ *جدی
€باز داری مشروب میخوری*کمی بلند
میخواست داد بزنه ولی می هو بیدار میشد.
برای همین خودشو کنترل کرد و یکم صداش رو برد بالا.
_اره.. ندیدی چجوری دستشو گرفته بود حتی حلقه دستش بود*بغض
€میدونم جونگ کوک حالت خوب نیست ولی نباید بخوری دیدی که دکتر بهت چی گفته بود
_نمیتونم.. نمیتونم*اشک توی چشماش جمع شد
ادامه دارد..
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 2
Part: 16
€چیزی شده؟ *نگا کرد به می هو
£اره
€چیشده؟
£می سو میخواد بره فرانسه
€کی؟
£اخر هفته..شنبه هم مهمونی گرفته
€با کی میخواد بره؟
£با سان ها دیگه*دراز کشید روی تخت
€چرا؟
£میخواد بره..اینجوری فکر میکنه که اگر بره جونگ کوک رو فراموش میکنه*این همونی بود که گفت خیالت راحت😂🤦🏻♀
€یعنی هنوزم به جونگکوک فکر میکنه؟*لبخند
£اره
€خوبه.
£ولی..
€ولی چی؟
£می سو وقتی برسه فرانسه با سان ها ازدواج میکنه..
€چیییی*بلند
£میخواد با سان ها ازدواج کنه حلقشو ندیدی؟
€چرا دیدم ولی..
£یچیزی بگم؟ به جونگکوک نگیااا
€باشه نمیگم
£میخواد وقتی رسید فرانسه بعد از چند هفته با سان ها ازدواج کنه
€چرا؟
£میخواد جونگکوک رو فراموش کنه
€اگر هم می سو به جونگکوک فکر میکنه هم جونگکوک به می سو، چرا باهام نباشن؟ *زیر لب
£چی؟ *نگاش کرد
€هیچی
می هو تا اینکه سرش رو روی بالشت گذاشت خوابش برد چون خیلی خسته بود.
مین سو وقتی متوجه شد که می هو کامل خوابش برده از اتاق رفت بیرون و به سمت اشپزخونه رفت.شماره ی جونگ کوک رو گرفت و گذاشت روی بلند گو، بعدم گوشیش رو گذاشت رو اپن به سمت یخچال رفت و درشو باز کرد.
گوشی همینجوری بوق میخورد ولی جونگ کوک جواب نمیداد، از توی یخچال بطری اب رو برداشت و در یخچال رو بست و به سمت گوشیش رفت.
€لعنتی..باز داره مینوشه*زیر لب
دوباره شماره ی جونگ کوک رو گرفت و همچنان در حال بوق خوردن بود که دیگه داشت قطع میشد که جونگ کوک جواب داد، قشنگ معلوم بود که باز داره مشروب میخوره
_بله؟ *جدی
€باز داری مشروب میخوری*کمی بلند
میخواست داد بزنه ولی می هو بیدار میشد.
برای همین خودشو کنترل کرد و یکم صداش رو برد بالا.
_اره.. ندیدی چجوری دستشو گرفته بود حتی حلقه دستش بود*بغض
€میدونم جونگ کوک حالت خوب نیست ولی نباید بخوری دیدی که دکتر بهت چی گفته بود
_نمیتونم.. نمیتونم*اشک توی چشماش جمع شد
ادامه دارد..
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۷۹۳
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط