#عشق_یا_گلوله؟

#عشق_یا_گلوله؟


𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²


𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰


ویو میکا_____


صدای شلیک توی اتاق پیچید.
درد شدیدی توی بازوم پیچید و با ناباوری بهش نگاه کردم.


میکا: «خب لعنتی... می‌زدی منو می‌کشتی، به‌جای اینکه این‌طوری عذابم بدی.»


لیان اسلحه‌ش رو کنار گذاشت و به سمت همون میز رفت.
نگاهش روی وسایل روی میز افتاد و لبخند سردی زد.


لیان: «لذت من اینه که قبل از اینکه بکشمت، ازم التماس کنی.»


میکا: «تو روانی.»


لیان یکی از چاقوهای روی میز رو برداشت و آروم توی دستش چرخوند.
بعد به طرفم اومد.


لیان: «نه... من فقط یه عقده‌ی خانوادگی دارم که قراره سر تو خالی بشه.»


از شدت درد سرم پایین افتاد.


میکا: «عقده‌ی خانوادگی؟... چه میگی؟»


لیان روبه‌روم ایستاد.


لیان: «قبل از اینکه پدرت بمیره، پدر تو، پدر من و پدر جیمین با هم کار می‌کردن.»


سرمو بالا آوردم.

لیان: «سه دوست صمیمی... که یه گروه مافیایی به اسم گودال تشکیل دادن.»


نفسم سنگین شد.
لیان ادامه داد:


لیان: «تو شش سالت بود... جیمین نه سالش... و من پانزده سالم بود.»


چشم‌هام بیشتر باز شد.


لیان: «پدر تو و پدر جیمین تصمیم گرفته بودن وقتی جیمین بزرگ شد، گودال رو ادامه بده. حتی برای آینده‌شون نقشه کشیده بودن... اینکه تو و جیمین با هم ازدواج کنین و نسل گودال ادامه پیدا کنه.»


میکا: «چی...؟»


لیان: «اما پدر من مخالف بود.»


چند لحظه سکوت کرد.


لیان: «اون می‌گفت وقتی بزرگ شدی، باید با من ازدواج کنی.»


سرم گیج رفت.

میکا: «بس کن...»


لیان: «ولی پدر تو و پدر جیمین قبول نکردن.»

نگاهش سردتر شد.



لیان: «همون اختلاف، همه‌چیز رو نابود کرد.»


سعی کردم حرف‌هاش رو کنار هم بذارم.
اما مغزم قبول نمی‌کرد.


لیان: «بعد از مرگ پدرم، گودال از هم پاشید. جیمین بعدها دوباره گروه گودال رو ساخت... و من هم گروه گودال خودم رو.»


میکا: «پس... تو و جیمین...»


لیان: «دشمن شدیم.»


سکوت کردم.
لیان چند قدم نزدیک‌تر شد.


لیان: «اما چیزی که تو نمی‌دونستی اینه که جیمین از همون روز اول فهمیده بود تو کی هستی.»


قلبم فرو ریخت.


میکا: «نه...»


لیان: «وقتی وارد عمارتش شدی، فهمید چرا اونجایی.»


اشک توی چشم‌هام جمع شد.


لیان: «تو فکر می‌کردی داری جیمین رو زیر نظر می‌گیری...»


لبخند سردی زد.


لیان: «اما از همون اول، اون داشت تو رو بازی می‌داد.»


نگاهم روی زمین افتاد.
تمام لحظه‌هایی که جیمین رفتار عجیب داشت...
تمام سؤال‌هایی که جوابشون رو نمی‌داد...
تمام دفعاتی که یک قدم از من جلوتر بود...
همه‌چیز داشت معنی پیدا می‌کرد.


میکا: «نه...»


لیان: «حتی کاری کرد که اسم تو در سیستم‌ها به عنوان پارک میکا ثبت بشه.»


اشک از گوشه‌ی چشمم پایین اومد.
این همه حقیقت...
برای من خیلی سنگین بود.
لیان نزدیک شد و چونه‌ام رو بالا آورد.


لیان: «حالا هم باید تاوان کاری رو بدی که پدرت با پدر من کرد.»


چاقو رو نزدیک گردنم آورد.
چشم‌هام رو بستم.
اما قبل از اینکه اتفاقی بیفته...
در اتاق با شدت باز شد.
صدای آشنایی توی اتاق پیچید:


جیمین: «لیان...»


چشم‌هام رو باز کردم.
جیمین پشت در ایستاده بود.
و نگاهش مستقیم روی لیان بود.


ادامه دارد.....


لایک کنید و نظر بدیننننننن🔪🎀



خب سلامممممممم به بهههههه فصل دوم هم نوشتمممممممم

پوستر چطور ؟اهنگ پوستر؟؟؟؟؟؟
خود فصل دوم چطوره؟؟؟؟نظر بدیننننننننننننننن


کامنت بزاری میتونم برا پارت بعد خبرت کنم پرنسس

شرطا رسید بهم تو کامنتا خبر بدین پرنسس هام 🎀


شرط :


لایک : ۴۱ تا

کامنت : ۱۸ تا

بازنشر : ۱۶ تا


دوستون دارم یه دنیا بایییبی 💋
دیدگاه ها (۸)

خودمم نه فیک به بههههههههه مامی تون اومده ولی حالش خوب نیست ...

بانوم فالوشه پیجش محشرهههههههههههههhttps://wisgoon.com/rykkh...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁹ویو میکا_____ماشین هن...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁶ویو میکا_____فردا شب _...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁹ویو میکا_____با سردرد ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁰ویو میکا_____ماشین با...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁷ویو میکا_____سرش رو ب...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵ویو میکا_____چشمم رفت...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁰ویو میکا_____همین که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط