𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

فصل دوم | پارت ۲۹ | یک قدم تا پایان
سه روز گذشته بود.
برای اولین بار بعد از ماه‌ها، تلفن‌ها ساکت بودند.
هیچ پیام ناشناسی.
هیچ پاکتی.
هیچ عکسی.
سوا دوباره به مزون برگشته بود و سعی می‌کرد به زندگی عادی برگردد.
لنا هم بیشتر وقتش را کنار خانواده می‌گذراند.
دانیل مدارک را تحویل داده بود و تصمیم گرفته بود برای همیشه از آن ماجرا فاصله بگیرد.
اما جونگ‌کوک...
هنوز یک چیز را کنار نگذاشته بود.
آخرین پیام.
او به سوا گفت:
ـ «فکر نمی‌کنم واقعاً تموم شده باشه.»
سوا لبخند کوچکی زد.
ـ «شاید این بار باید باور کنیم که تموم شده.»
جونگ‌کوک چیزی نگفت.
فقط به پاکت قدیمی روی میز نگاه کرد.
همان پاکتی که همه‌چیز را شروع کرده بود.
سوا نزدیک شد.
ـ «هنوز نگهش داشتی؟»
جونگ‌کوک سر تکان داد.
ـ «آره.»
سوا پاکت را برداشت.
داخلش یک کاغذ بود که تا آن روز ندیده بودند.
آرام بازش کرد.
روی کاغذ نوشته شده بود:
«اگر این نامه را می‌خوانید، یعنی همه‌چیز طبق نقشه پیش رفته.»
سوا به جونگ‌کوک نگاه کرد.
ـ «نقشه؟»
پایین نامه نوشته شده بود:
«فردا، ساعت هشت، به خانه‌ی قدیمی برگردید.»
جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید.
ـ «پس هنوز یه چیز مونده.»
سوا کاغذ را تا کرد.
ـ «پس فردا می‌ریم.»
اما هیچ‌کدام نمی‌دانستند...
این آخرین باری خواهد بود که به آن خانه برمی‌گردند.
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۳۰ | پایانساعت هشت شب...سوا و جونگ‌کوک ...

پایان فیک LESSON

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۸ | آخرین مدرکجونگ‌کوک پوشه را بست.ـ «...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۷ | رو‌به‌رومرد چند قدم جلو آمد.جونگ‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط