Gentlemanshusband

#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_260


نامجون چشماشو چرخوند و باغیض و عصبانیت ادامه داد

_خفه شو فقط گوش کن!!
_من پامو نمیزارم پیش این
_این اینی که میگی همون لیساست!

چشمام از حدقه زد بیرون با دقت به همون دختر نگاه کردم
درسته!!!
خودش بود..
لیلی چنان چییی گفت که ستون های مغازه باهاش لرزید

_هییییسس خاک تو سرت..!!!
_وای داری جدی میگی؟؟؟
_واییی لیلی بنظرت سر این موضوع شوخی میکنم؟
بهتره همینجا یجوری نقشه بکشی بهش نزدیک بشی..یه نقشه بکش زودباش!!

به چشمای نامجون نگاه کردم
تازه متوجه سرخی و هیـ..جان داخل چشماش شده بودم

_نه نه عمرا... اصلا اماده نیستم!
_لیلی بیخیال دیگه لطفا نزار این فرصت خوب از دست بره
خواهش میکنم

توی تمام این مدت داشتم دست به
سیـ/نه به حرفاشون گوش میدادم
از یک طرف دوست نداشتم لیلی بره
و از طرفی دلم برای ناع میسوخت.. بنابرین فقط سکوت کردم
بالاخره لیلی راضی شد که بره و...

225 لایک
دیدگاه ها (۱۹۳)

#Gentlemans_husband#season_Third#part_261با یه خدافظی کوتاه ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_262+خیلی ممنون توی زحم...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_259چشم غره ای نثارش کر...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_258قشنگ شاخ دراورده بو...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_299بلند شدم و رفتم روی...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_300کیفو یجایی همون حوا...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_291جونگکوک خجالت زده د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط