کاش می‌شد

کاش می‌شد

یک بار دیگر

در را باز کنی

من با لبخند بیایم سمتت

و تو بگویی:

دخترم، خسته نباشی…

اما حالا

من مانده‌ام

و دلتنگی‌ای

که هر روز

اسم تو را صدا می‌زند.

بابا رفتی و خانه بی‌تو

پر از سکوتِ سنگین شد

تمام پنجره‌ها انگار

به یک غروب غمگین شد

نه دست گرمت مانده بر شانه

نه خنده‌های ساده و آرام

فقط دلی که بعد از رفتنت

هر شب به گریه می‌رسد، هر شام

بابا…

تو رفتی و من ماندم با خانه‌ای که صدایت را کم دارد،

با روزهایی که دیگر مثل قبل روشن نیست،

و با دختری که هنوز هم هر وقت دلش می‌گیرد،

اول تو را صدا می‌زند.

#پدرم
.


.


.
دیدگاه ها (۰)

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

«دنیا خیلی بی‌رحمه بابا… آدم‌ها برای رفتن آماده می‌شن، اما م...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط