«دنیا خیلی بیرحمه بابا… آدمها برای رفتن آماده میشن، ام
«دنیا خیلی بیرحمه بابا… آدمها برای رفتن آماده میشن، اما ما برای رفتنِ تو که قرار بود تا آخرین نفس کنارمون باشی، هیچوقت آماده نبودیم. تو پیر نشدی، اما من با رفتنت، یه عمر پیر شدم.»
«بابا، تو از دنیا رفتی، اما نه آنطور که من با تمام وجودم تصور کرده بودم. من منتظر بودم موهای سفیدت را لمس کنم، منتظر بودم خطهای روی صورتت را با بوسه بشورم… اما تو با همان چهرهای که قرار بود سالها مرا در آغوش بگیرد، رفتی. انگار زمان، در برابر رفتنِ تو، ایستاد و دیگر نچرخید.»
«برخی رفتنها، مرگ نیست؛ بلکه یک “شکستِ زمان” است. تو رفتی پیش از آنکه زمان فرصت کند با تو بازی کند، پیش از آنکه پیر شوی و با من خاطرهای از سالهای کهنگی بسازی. حالا من با تمام سالهایی که قرار بود با تو بگذرانم، تنها ماندهام.»
«دیر بود یا زود؟ برای دنیا شاید فرقی نکند، اما برای من، تو خیلی زود رفتی. تو پیر نشدی تا من در کنار تو، آرام بگیرم و بزرگ شوم. حالا من در اوج جوانی، با سنگینیِ این غم، پیر شدهام بعد رفتنت بابا.»
و چه غریبانه درحسرت دیدنت موندم #بابا
.
.
.
«بابا، تو از دنیا رفتی، اما نه آنطور که من با تمام وجودم تصور کرده بودم. من منتظر بودم موهای سفیدت را لمس کنم، منتظر بودم خطهای روی صورتت را با بوسه بشورم… اما تو با همان چهرهای که قرار بود سالها مرا در آغوش بگیرد، رفتی. انگار زمان، در برابر رفتنِ تو، ایستاد و دیگر نچرخید.»
«برخی رفتنها، مرگ نیست؛ بلکه یک “شکستِ زمان” است. تو رفتی پیش از آنکه زمان فرصت کند با تو بازی کند، پیش از آنکه پیر شوی و با من خاطرهای از سالهای کهنگی بسازی. حالا من با تمام سالهایی که قرار بود با تو بگذرانم، تنها ماندهام.»
«دیر بود یا زود؟ برای دنیا شاید فرقی نکند، اما برای من، تو خیلی زود رفتی. تو پیر نشدی تا من در کنار تو، آرام بگیرم و بزرگ شوم. حالا من در اوج جوانی، با سنگینیِ این غم، پیر شدهام بعد رفتنت بابا.»
و چه غریبانه درحسرت دیدنت موندم #بابا
.
.
.
- ۱.۴k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط