ات از مغازه خارج شدیم و سوار ماشین شدیم منتظر بودم که

42
ات: از مغازه خارج شدیم و سوار ماشین شدیم . منتظر بودم که

تهیونگ: حرکت کنه اما هنوز ماشین و روشن نکرد برگشتم بهش نگاه
کردم که متوجه شدم داشت بهم نگاه میکرد

ات :هوم چیه؟ واسه چی اینجوری نگام میکنی؟

ات: واااای تهیونگ همین الان اون همه غذا نخوردی؟ بسته بریم خونه
دارم میمیرم از خستگی

تهیونگ: باید از خدات هم باشه ها که داداشت داره انقدر برات وقت میزاره
ات: تو اگه میخوای برای من وقت بزاری... بیا مغازه کمکم با تو میتونم
کلی مشتری جذب کنم (خنده)

تهیونگ: خوبه بمون بعد با دوست دخترم میایم کمکت (نیشخند) ماشین و روشن
کرد و حرکت کرد به سمت خونه

ات :هوی صبر کن ببینم... دوست دخترت کیه؟

تهیونگ :هیچکس (خنده)

ات: محکم زد به دستش..... هوی تهیونگ

تهیونگ :عالی ات چته (خنده)

ات: جواب منو بده

تهیونگ: درد داشت روانی (خنده)

ات:تو..........

تهیونگ :سرشو ناز کرد ..... ندارم حسود دوست دختر ندارم

ات: برگشت به رو به روش نگاه کرد..... حالا کی گفت من حسودی
کردم (آروم)

تهیونگ: آره بابا میدونم


کوک: وارد خونه شد و در و بست به سمت آشپز خونه رفت در کابینت
و باز کرد و از داخل چند تا شیشه مش / روب برداشت و رو مبل نشست و در بطری رو باز کرد و نصفشو سر کشید و رو مبل دراز
کشید و خیره شد به سقف که گوشیش شروع کرد به زنگ خوردن

جيهون: جواب نمیده (نگران)

لیا: من حالم خوبه تو برو بهش سر بزن... ممکنه بلایی سرش اومده
باشه
دیدگاه ها (۳)

43جیهون: نمیتونم اینجا تنهات بزارملیا :اگه کارت داشتم بهت زن...

44کوک :من حالم خوبه..... برو پیش خانوادت (صدای گرفته) (جدی)ج...

41ات :نه بریم خونه خیلی.........تهیونگ: رفت و دور بازوشو گرف...

40کوک :پارک ا.ت نیومده؟&:نه آقای جئون امروز ات سر کلاس نیومد...

16جیهون تو دوست دختر داری کوک؟ (خنده)کوک: عایشش دیگه حرف نزن...

14کوک: خودم از رو زمین محوش میکنم( عصبی) از حرص مشت زدبه فرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط