وقتى گريبان عدم با دست خلقت مى دريد
وقتى گريبان عدم با دست خلقت مى دريد
وقتى ابد چشم تو را پيش از ازل مى آفريد
وقتى زمين ناز تو را در آسمان ها مى كشيد
وقتى عطش طعم تو را با اشك هايم مى چشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلى
چيزى نميدانم از اين ديوانگى يا عاقلى
يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود
وقتى كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتى كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد
آدم زمينى تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو نه آشتى و نه گلى
چيزى نميدانم از اين ديوانگى يا عاقلى
من عاشق چشمت شدم شايد كمى هم بيشتر
چيزى ز آن سوى يقين شايد كمى هم كيش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشاى تو بود
ديگر فقط تصوير من در مردمك هاى تو بود
وقتى ابد چشم تو را پيش از ازل مى آفريد
وقتى زمين ناز تو را در آسمان ها مى كشيد
وقتى عطش طعم تو را با اشك هايم مى چشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلى
چيزى نميدانم از اين ديوانگى يا عاقلى
يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود
وقتى كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتى كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد
آدم زمينى تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو نه آشتى و نه گلى
چيزى نميدانم از اين ديوانگى يا عاقلى
من عاشق چشمت شدم شايد كمى هم بيشتر
چيزى ز آن سوى يقين شايد كمى هم كيش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشاى تو بود
ديگر فقط تصوير من در مردمك هاى تو بود
- ۹۸۲
- ۳۰ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط