من مانده‌ام زِ پا

من مانده‌ام زِ پا
ولی آن دورها هنوز،
نوری‌ست
شعله‌ای‌ست
خورشید روشنی‌ست؛
که می‌خواندم مُدام!
اینجا درونِ سینه‌ی من
زخمِ کهنه‌ای‌ست
که می‌کاهَدَم مُدام....

#حمید_مصدق


شنبه 1397/04/09
1405
1402
دیدگاه ها (۱۵)

غریبه‌ای‌ستکه شب را با سایه‌ی خودش قسمت می‌کندموهای بادخورده...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

در تلاطم بی‌امان روزگار، من تنها شاهد گذر زمانمآن هم با آرزو...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

هذیان

عاشقانه های شبنم

در دل سکوت سنگین زمستان، آنجا که دامنه‌ی کوه‌ها در بستری از ...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

ما بر خرابه نشيني عادت داريم.اصلا ما براي خرابه هايمان،هزارا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط