ای یار ناشناخته من دوست دارمت
ای یار ناشناخته من دوست دارمت
گاهی به جان و گاه به دل می سپارمت
در عالم خیال ترا در کنار خویش
می بینم و به سینه ی خود می فشارمت
جانکاه شد حقیقت بی رحم زندگی
ای زاده ی تصور، از آن دوست دارمت
بردار پرده تا که سرا پای خویش را
دستی کنم ز شوق و به گردن در آرمت
باز آ که روشنایی شمع وجـود را
اشکی کنم ز حسرت و در پا ببارمت
درد من و حکایت عشق عجیب من
پیچیده قصه یی ست که گفتن نیارمت
مخلوق آرزوی منی ای شراب عشق
درجام جلوه کن که به شادی گسارمت
نی نی که من به گوشه غم خوگرفته ام🦋🦋
#saharshehim💖
گاهی به جان و گاه به دل می سپارمت
در عالم خیال ترا در کنار خویش
می بینم و به سینه ی خود می فشارمت
جانکاه شد حقیقت بی رحم زندگی
ای زاده ی تصور، از آن دوست دارمت
بردار پرده تا که سرا پای خویش را
دستی کنم ز شوق و به گردن در آرمت
باز آ که روشنایی شمع وجـود را
اشکی کنم ز حسرت و در پا ببارمت
درد من و حکایت عشق عجیب من
پیچیده قصه یی ست که گفتن نیارمت
مخلوق آرزوی منی ای شراب عشق
درجام جلوه کن که به شادی گسارمت
نی نی که من به گوشه غم خوگرفته ام🦋🦋
#saharshehim💖
- ۴۰۵
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط