.
.
صدایت، طنینِ زندگیست در کویر خاموشِ دلم
هر واژهات، نسیمیست که غبار دلتنگی را از پنجرههای قلبم میروبد
وقتی حرف میزنی،
گویی باران میبارد روی خاک تشنهی روحم،
و بلبلانِ عاشق، در باغِ خیال" نغمهی وصال "میخوانند
وقتی صدایت را میشنوم،
دلم میخواهد پر بگیرد،
پرستو شود، کوچ کند از سرزمین سردِ تنهایی
برود به جایی که تو باشی
به جایی که آغوشت، تمامِ خانهی امنِ من باشد
از تو مینویسم
از تو که هر نگاهت، فانوسِ روشنیست در تاریکی شبهای بیکسی
و هر لبخندت، معجزهایست که زخمهای دیروز را مرهم میگذارد
تو را که دارم، دلتنگی معنی ندارد
با تو، این دلِ خسته، شاعر میشود، عاشق میشود، زنده می شود
صدایت، طنینِ زندگیست در کویر خاموشِ دلم
هر واژهات، نسیمیست که غبار دلتنگی را از پنجرههای قلبم میروبد
وقتی حرف میزنی،
گویی باران میبارد روی خاک تشنهی روحم،
و بلبلانِ عاشق، در باغِ خیال" نغمهی وصال "میخوانند
وقتی صدایت را میشنوم،
دلم میخواهد پر بگیرد،
پرستو شود، کوچ کند از سرزمین سردِ تنهایی
برود به جایی که تو باشی
به جایی که آغوشت، تمامِ خانهی امنِ من باشد
از تو مینویسم
از تو که هر نگاهت، فانوسِ روشنیست در تاریکی شبهای بیکسی
و هر لبخندت، معجزهایست که زخمهای دیروز را مرهم میگذارد
تو را که دارم، دلتنگی معنی ندارد
با تو، این دلِ خسته، شاعر میشود، عاشق میشود، زنده می شود
- ۸۱۸
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط