گوشه ی باران را ورق می زنم

گوشه ی باران را ورق می زنم
به ابر می رسم
گوشه ی ابر را ورق می زنم
به دریا می رسم
گوشه ی دریا می ایستم
جیبم را از سنگریزه پر می کنم
و منتظر  ابر می مانم
اینبار
نباید گوشه ی هیچ منظره ای را خیس کند!
چشمم را می بندم
به دیوار دیروز تکیه می دهم
و چترم را پایین تر می گیرم
شرط می بندم
اینبار
تق تق هیچ کفشی توجه م‌را جلب نخواهد کرد
و به تمام سایه های معطر بی اعتنا خواهم بود
زنی
با پای برهنه نزدیک می شود
لبخند می زند
و می پرسد
چگونه می توان گوشه ی سرگذشت را ورق زد؟

#احسان_افشاری
دیدگاه ها (۴)

گوشه‌ی باران را ورق می زنمبه ابر می رسمگوشه‌ی ابر را ورق می ...

گوشه ی باران را ورق می زنمبه ابر می رسمگوشه ی ابر را ورق می ...

.گوشه ی باران را ورق می زنمبه ابر می رسمگوشه ی ابر را ورق می...

🌱🍒گوشه ی باران را ورق می زنمبه ابر می رسمگوشه ی ابر را ورق م...

‍ ‍ بعضی روزها شبیه هیچ روز دیگری نیستحال عجیبی داریدرست...

پشت چراغ قرمز ایستاده‌ایم، می‌پرسد #رای می دهی؟ می‌گویم: من ...

نام رمان : رسپینانام نویسنده: زهرا تیموریژانر: عاشقانه_ اجتم...

ᴘᴀʀᴛ27

هم اتاقی قدیمی -پارت-۴۰

شب، بوی گیسوانت را دارد.بادی که از سمت پنجره می‌وزد، ردّ لبخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط